تبليغاتX
سرزمين روياهای من
سرزمين روياهای من

خاطرات یک دانشجو
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

منوي اصلي

 

آخرين نوشته ها

 

دوست جونام

 

آرشيو مطالب

 

 

وبلاگهای به روز شده









گزارشی از یه نمایشگاه دیگه
سلام به همه دوستای خوبم

من دوباره اومدم با یه پست پر عکس دیگه!

نمایشگاه دام و طیور در محل نمایشگاه های بین المللی استان قزوین شروع به کار کرده. و از اونجایی که هر نمایشگاهی که دایر باشه من حتماً باید برم و از اون دیدن کنم امشب هم با مامان جون و بابایی و خواهری به این نمایشگاه رفتیم.

و این هم چندتا عکس از این نمایشگاه:

fish

یه آکواریوم پر از ماهی های زیبا

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

1

تلاش جوجه های کوچولو برای بیرون اومدن از تخم

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

jooje

جوجه توپولی های نانازی که به صورت اشانتیون به بازدیدکننده ها داده میشد

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

3

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

4

یه طوطی خوشگله ۲ساله با قیمت ۵۰۰ هزار تومان

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

چند تا خبر از مدرسه:

از وقتی این مربی بهداشت وارد مدرسه ما شده عوض این که به گسترش بهداشت بپردازه داره بچه های بیچاره رو عذاب میده. دیروز موقعی که داشتم از پله های مدرسه پایین می اومدم وقتی وارد طبقه دوم شدم با صحنه وحشت آوری روبه رو شدم که همون جا خشکم زد. در حدود ۳۰ تا دانش آموز جلوی دفتر معاونت طبقه دوم ایستاده بودن یه سطل آشغال بزرگ مقابل مربی بهداشت بود و مربی بهداشت داشت با یه ناخن گیر مشترک ناخن های بلند بچه هایی رو که مقابل دفتر ایستاده بودن رو کوتاه می کرد و ناظممون هم با قیافه عصبانی و وحشتناک ایستاده بود و اسامی بچه های بیچاره رو یادداشت میکرد که از نمره انضباطشون کم کنه. واقعاْ وحشت آور بود تصور کنید اگر خدایی نکرده یکی از اون بچه ها بیماری مثل ایدز یا هپاتیت داشت تضمینی رویه این مسئله بود که این بیماری به بچه های دیگه منتقل نشه؟؟؟؟؟؟؟؟ 

چقدر وحشتناکه که هیچ نظارتی رویه این موضوعات نیست!!!!!!!!!!!

و موضوع دیگه ای هم تویه مدرسه ما هست که واقعاْ هیچ وقت ازش سردرنیاوردم. موضوع اینه که ما هر سال موقع ثبت نام فتوکپی شناسنامه و عکس و از این جور مدارک رو به مدرسه میدیم اما قسمت جالبه ماجرا این جاست که چند روز پیش دفتردار مدرسمون پاشده اومده تو کلاس ما میگه همتون باید برین ۶ قطعه عکس ۳در ۴ سیاه و سفید بدون آرایش با حجاب اسلامی کامل برای مدرک پیش دانشگاهی بیارین. هر روز پا میشن میان میگن باید یه فتوکپی شناسنامه بیارین. من نمی دونم چه اتفاقی تویه این مدرسه افتاده که همه مدارک ما گم شده.

 چقدر بعضی از مردم بی مسئولیت هستن!!!!! 

نمی دونم فقط تو مدرسه ما از این اتفاقات وجود داره یا همه جایه دنیا  آسمون همین رنگیست؟؟؟؟  

 


سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 توسط Faezeh.s



یه پست ویژه برای یه خواهر جونه ویژه
پست خصوصی



ادامه مطلب

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 توسط Faezeh.s



آموزشگاه کنکور و نمایشگاه صنایع دستی

سلام به همه دوستای مهربون و خوبم.

من اومدم با یه پست پر از عکس.

خوب حالا بریم سراغ خاطرات و اتفاقات هفته اخیر.

اولین خبر ورود من برای اولین بار به کلاس های کنکور بود. من از مخالف های سرسخت اینجور کلاس ها هستم اما یکی از استادای دیفرانسیل که تعریفشون رو خیلی شنیده بودم چند روز همایش گذاشته بودن و من هم برای پی بردن به سطح علمی این کلاس ها، تویه این همایش شرکت کردم.

باید بگم این همایش از لحاظ علمی و شیوه تدریس در سطح فوق العاده عالی بود. و این همه تعریف از این استاد (آقای ف ت ح ی ) بی دلیل نبود.

اما از جو کلاس حالم به هم خورد.  واقعاً بعضی از این آدم هایی که تویه این همایش با اون رفتار ها و طرز لباس پوشیدن، شرکت کرده بودن هدفشون چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما خوب بازهم مجبور شدم تحمل کنم. و دیروز دوباره برای همایش دیفرانسیل رفتم موسسه علامه حلی. اما از اون جایی که آقای ف ت ح ی موقع برنامه ریزی به تداخل کلاس شیمی با زمان برگزاری همایش توجه نکرده بودن همایش ۳.۵ ساعت بعد یعنی ساعت ۶:۵ بعداظهر تشکیل شد و من مجبور شدم برم سر کلاس شیمی بشینم. استاد شیمی یه آقایی بود که رتبه ۱ کارشناسی ارشد تویه رشته شیمی بود. از اون تریپ آدم های فوق العاده باهوش که یه مقدار با زندگی عادی بیگانه هستن.

تحمل کلاس خشکش خیلی سخت بود اما خوب چی میشد کرد. مباحثی که سر کلاس مطرح میشد به گفته خود استاد تا در طی ۳۰ سال گذشته تویه کنکور نیومده بود و یا موضوعات فراتر از کتابی بود که به درد ما نمی خورد. بالاخره استاد ساعت ۵ یه آنتراک ۲ دقیقه ای داد که فرصت خوبی بود برای من و دوستام که از کلاس بریم بیرون و دیگه هم سر کلاس برنگردیم. چون قرار بود ساعت ۶ بابایی بیاد دنبالم من مجبور شدم اونجا بمونم و گردشی تویه ساختمون داشته باشم. رفتم طبقه دوم آموزشگاه یه محیط باور نکردنی بود در هر کلاسی رو که باز میکردی یه عالمه کتاب و جزوه و کتاب تست و غذای از ظهر مونده بچه هایی رو میدیدی که به خاطره کنکور از زندگی عادی استعفا داده بودن و تمام زنگیشون رو به آموزشگاه منتقل کرده بودن و فقط شب ها موقع خواب میرفتن خونه. این هم چندتا عکس از این محیط وحشتناک.

1

 2

به نظر شما واقعاً کنکور یا هر آزمون دیگه ای اونقدر ارزشش رو داره که آدم از همه چیزش بگذره؟؟؟ به نظر من باید در همه ی ابعاد زندگی تعادل برقرار باشه.

هر روز سعی میکنم نگاهم رو به زندگی تغییر بدم که دیگه انقدر انتقاد نکنم اما چه میشه کرد که به هر طرف نگاه میکنم موضوعی هست که واقعاْ به اصلاح احتیاج داره.

بالاخره حدود ساعت ۵:۳۵ بود که بابایی اومد دنبالم و رفتیم نمایشگاه صنایع دستی.

نمایشگاه خوبی بود. مخصوصاْ قسمت برگزاری موسیقی سنتی زنده به همراه حرکات موزون.. واقعاْ بی نظیر بود. طوری بود که ما حتی دیشب هم برای دیدن موسیقی محلی به نمایشگاه رفتیم و احتمالاْ امشب هم برای سومین شب متوالی تویه این مراسم فوق العاده شرکت کنیم.

اولین باری بود که تو قزوین همچین جشنواره ای برگزار میشد. امیدوارم آخرین بار نباشه.

دیشب ۲ گروهه نگین دنا از استان یاسوج به سرپرستی آقای سید قطب الدین سادات و گروهه صحرا از استان بیرجند به سرپرستی آقای سلم آبادی برنامه اجرا کردند. شب قبل از اون هم گروهه گیل اوخان که متاسفانه اسم سرپرست گروه رو فراموش کردم از استان گیلان و گروهه صحرا به هنرنمایی پرداختند.

3

گروه گیل اوخان

4

گروه صحرا

5

صحنه ای از هنرنمایی گروه صحرا

6 

گروه نگین دنا

 لازم به ذکر هستش که این نمایشگاه تا ۲۴ آبان در محل نمایشگاههای بین المللی قزوین برای بازدید عموم دایر هستش و اگه شد حتماْ یه سر بزنید ضرر نمی کنید.

بعداْ نوشت: از همه دوستای گلی که لطف کردن و تو پست قبلی بهم تبریک گفتن فوق العاده ممنونم. ببخشید که نتونستم بیام تویه وبلاگهاتون ازتون تشکر کنم.


چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط Faezeh.s



من و مدرک تحصیلی
سلام به همه دوست جونای خوبم.

ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم. دیروز میخواستم وبلاگ جون رو آپ کنم اما حالم خوب نبود و سرگیجه داشتم، نتونستم. اما امروز حالم بهتره. البته یه کوچولو سرماخوردم که امیدوارم زودتر خوب بشه.1

اولین خبر خوبی که باید بهتون بدم اینه که سه شنبه این هفته اصل مدرک دیپلمم حاضر شده بود و طی مراسمی خاص.. با دوست جونای عزیزم رفتیم و دیپلم یعنی اولین مدرک دوران تحصیلمون رو گرفتیم.. بعد از گرفتن مدرک کلی ذوق کردیم و دیگه خودمون رو از همه آدم های دنیا بالاتر میدونستیم. اومدیم به یکی از معلم هامون گفتیم که مدرک تحصیلی شما چیه؟؟؟ ایشون هم برای ضایع کردن ما در جوابمون فرمودند: بنده سیکل دارم.

ما هم عین ندیده ها بهشون گفتیم ما دیپلممممممممممم داریم.

معلممون هم به ما گفت یه زمانی بود دیپلم ارزش داشت قاب میکردن میزدن دیوار تویه این دور و زمونه لیسانس هم بی ارزشه چه برسه به دیپلم. با این مدرک هیچ کاری نمی تونید بکنید. خداییش نگاه کنید ۱۲ سال تلاش کن مدرک بگیر آخرش بهت میگن مدرکت بی ارزشه. اگه ۴۰ سال پیش بود با این مدرک میتونستم وزیر بشم (البته الانم میشه، وزیر کشور رو که یادتونه؟؟؟!!!!!) اما الان با این مدرک آدم یه کارگر ساده هم نمی تونه بشه.

به امید مدرک های تحصیلی بالاتر و باارزش تر در آینده ای نچندان دور....................


پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط Faezeh.s



کنکورنامه
سلام سلام، من اومدم با کلی حرف. ببخشید هی هرروز آپ میکنم.

همون طور که گفته بودم امروز اولین جلسه کنکور آزمایشی سنجش بود.

ساعت ۶:۲۷ مامانی منو از خواب بیدار کرد و صبحونه خوردم و طبق معمول سر حاضر شدن کلی طول دادم و موقع آماده شدن هم هر ثانیه تو دلم میگفتم  آخه این چه کاریه که کنکورو گذاشتن ساعت ۷:۱۵ صبح. بالاخره بعد از کلی تلف کردن زمان مثل یه داوطلب هدفمند با مامان جون راهی جلسه کنکور شدم. گفته بودن ساعت ۷:۱۵ دقیقه سر جلسه باشید من تازه ساعت ۷:۲۰ دقیقه رسیدم جلوی در محل آزمون

وقتی رسیدم به محل آزمون همون دوستم که تو پست قبل گفته بودم رو دیدم بعد فهمیدم خانم چقدر گیج منگول تشریف داره اصلاً بهش برنخورده بود دیشب. منم اصلاً بهش توجه نکردم وقتی میخواست باهام حرف بزنه سرم رو بر میگردوندم، مثل رادیو داشت تو گوش من حرف میزد که من هیچ توجهی به حرفاش نکردم، کلی با این رفتارای خودم حال کردم.

سر جلسه هم که رفتم هی مراقب ها داد میزدن کسانی که موبایل آوردن موبایل هاشونو خاموش کنن بذارن رو زمین. منم که اصلاً انگار نه انگار موبایلم تو جیبم بود.

ساعت ۸ آزمون شروع شد. هر ۵ دقیقه یکبار صدای یه خانم از بلندگوها میومد که رو اعصابم حسابی اسکی کرد. تصور کنید ۷۵ دقیقه وقت سوال های عمومی و ۱۲۰ دقیقه وقت سوالهای اختصاصی. وقتی داشتم سوالهای شیمی که آخرین درس اختصاصی ها بود می خوندم دیگه چشمام نمیدید، گردنم خشک شده بود. خلاصه یه حالی شده بودم که نگو. خیلی سخت بود.

هر ۵ دقیقه یکبار به در کلاسی که توش نشسته بودم نگاه میکردم ببینم کی کیک و ساندیس برامون میارن. تقریباً نزدیک دقیقه ۸۰ بود که یه کیک با مارک نامشخص به قیمت ۱۵۰ تومن برداشتن آوردن. ۴۵ هزار تومن واسه آزمون پول دادیم آخر یه کیک ۱۵۰ تومنی برات میارن اونم بدون ساندیس یا شیر.

چرا هیچ کسی به فکر تغذیه این داوطلب های کنکور بیچاره نیست؟؟؟؟؟؟

بالاخره با هر سختی که بود آزمون اول تموم شد..........


جمعه دهم آبان 1387 توسط Faezeh.s



واقعاَ که......
سلام دوستای خوبم.

فردا اولین جلسه آزمون کنکور آزمایشی سنجش هستش. ساعت ۷:۱۵ صبح باید سر جلسه باشم. آخه نمیشه ساعت این کنکورها رو عوض کنن بذارن برای ۱۰ صبح به بعد. آخه ۷:۱۵ صبح من هنوز از خواب بیدار نشدم. تازه گفتن سرجلسه موبایل هم نیارید. مگه میشه من بدون موبایل پامو از خونه بذارم بیرون؟؟؟؟؟ همیشه از قوانین بیخود و دست و پاگیر متنفر بودم. بقیه خبرهای آزمون بمونه برای فردا اگه وقت کردم میام میگم چی شد.

وای چقدر بعضی ها پررو هستن. چند دقیقه پیش یکی از دوستام اس ام اس زده میگه اگه میشه به کسی که چند وقته مزاحمش میشه با شماره خودم اس ام اس بزنم.

منم بهش جواب دادم اصلاْ همچین کاری نمیکنم. خانم بهش برخورده. اس ام اس زده دیگه از این کار منصرف شدم.

اونقدر از دست این دوستم، دوست چه عرض کنم دشمنم عصبانیم که حد نداره.

فقط داشته باشه که اگه کسی منو عصبانی کنه بلایی سرش میارم که تا آخر عمر یادش نمیره. خودش باعث شد تا تلافی کنم...........



ادامه مطلب

پنجشنبه نهم آبان 1387 توسط Faezeh.s



غلط در روزنامه ها

تویه این پست چند نمونه از غلط های املایی موجود در روزنامه ها رو براتون گذاشتم. روزنامه ها که وسیله انتقال فرهنگ به مردم جامعه هستن وقتی وضعیتشون این طوریه از بقیه چه انتظار!!!

1

این عکس متعلق به هفته نامه تابان لیست برندگان قرعه کشی پیاده روی خانوادگی هستش. 

2

این عکس نمایی از غلط موجود در نیازمندی های روزنامه ولایت هستش

3

و این هم دوباره عکسی از نیازمندی های روزنامه ولایت.

 

 


سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط Faezeh.s



سهمیه ها و نابرابری ها
سلام دوست جونای گلم.

امروز سر زنگ زبان بحث سر کنکور و سهمیه ها بود. متوجه موضوع جالبی شدم.

فهمیدم کسی که رتبه ۹ کنکور رشته تجربی امسال رو آورده بود و اسمش تو تمام بیلبورد های تبلیغاتی آموزشگاه های کنکور پر شده بود به خاطر داشتن سهمیه خانواده شهید از رتبه ۳ رقمی به رتبه ۱ رقمی رسیده.

آخه این انصافه که بعضی ها به خاطر داشتن سهمیه های مختلف رتبه هاشون از کسانی که از لحاظ علمی در سطح بالاتری قرار دارند، بالاتر بشه؟؟؟!!!!

به نظر شما با این ماجراهایی که تو کنکور پارسال پیش اومد و بعد سازمان سنجش اغلب معترضین رو به عنوان دروغگو معرفی کرد و یا ماجراهای دیگه ای مثل قبول شدن تو رشته برق دانشگاه شریف با رتبه ۱۶۰۰۰ و با وجود این سهمیه ها، میشه داوطلبان کنکور به آینده و ادامه تحصیل تو دانشگاه سراسری امید داشته باشن؟؟؟

چه تضمینی وجود داره که دوباره تو اعلام رتبه ها و نتایج اشتباهی صورت نگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نتیجه اخلاقی: اما هنوز یه جورایی امیدی هست. با وجود دانشگاه آزاد که حداقل در مقابل پولی که میدی از وجود خیلی امکانات مطمئنی، میشه به آینده و ادامه تحصیل تو این کشور امید داشت. 


دوشنبه ششم آبان 1387 توسط Faezeh.s



یک اشتباه، یک دنیا پشیمانی
سلام دوست جونای مهربونم.

امروز مطلبی رو متوجه شدم که واقعاً تعجب آور و ناراحت کننده بود.

یادتون هست تویه چند پست قبلی نوشته بودم که معلم مهربونم فوت کرده؟؟

میدونید دلیل فوت ایشون چی بوده؟؟؟

معلم مهربون من ۸ سال پیش به دلیل ناراحتی دیسک کمر تویه بیمارستان بستری میشه و  عمل جراحی میشن. خونی که به ایشون تزریق میشه، خون کسی بوده که به بیماری هپاتیت مبتلا بوده. بقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنید.

چقدر وحشتناکه تویه بیمارستان های ما جون بیمارها و سلامتیشون بی توجه ترین و بی ارزش ترین چیز هستش.

خدای من چقدر آدم به خاطر بی ملاحظه بودن یه سری آدم به ظاهر متخصص حق زندگی رو از دست میدن.

چه فایده ای داره که بعضی ها این همه تلاش میکنن و درس میخونن پزشک میشن،پرستار میشن اما هنوز یاد نگرفتن فقط مشهور شدن مهم نیست، مهم اینه که جون یه آدم رو نجات بدی.

چه بسا پزشک هایی که گمنام هستن اما خودشون رو درمقابل جون بیمارشون مسئول میدونن.

متاسفانه تو کشور ما از این اشتباهات خیلی زیاده.

 چرا معلم مهربون من باید یکی از قربونی های این بی توجهی ها باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


جمعه سوم آبان 1387 توسط Faezeh.s



Blog Skin