تبليغاتX
سرزمين روياهای من
سرزمين روياهای من

خاطرات یک دانشجو
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

منوي اصلي

 

آخرين نوشته ها

 

دوست جونام

 

آرشيو مطالب

 

 

وبلاگهای به روز شده









جشن تولد اینترنتی من

درست ۱۸ سال پیش بود. ۳۰ آذر ۱۳۶۹، آخرین روز پاییز، یه روز جمعه ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه صبح که من وارد این دنیا شدم. مامان جونم میگه همون لحظه ای که دنیا اومدم برف شروع به باریدن کرد. یعنی میشه گفت خدا همه ی چیزای زیبایه دنیا رو تویه یه لحظه اونم برای به دنیا اومدن من جمع کرده.

 خدایا به خاطر همه ی چیزایه خوب و زیبایی که تا الان بهم دادی ازت ممنونم. for u

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

و حالا

.

.

.

.

این هم جشن تولد اینترنتی من که به مناسبت هجدهمین سالگرد تولدم برگزار شده.

        3                  2                3

 .    z      z     z  .

 

...55555555...

 چون تعداد مهمون ها مشخص نبود کنار شکلک هایی که منتظر خوردن کیک هستن سه تا نقطه گذاشتم.

و این هم قشنگ ترین قسمت یعنی کلیپی از عکس های خودم زمانی که کوچولو بودم.

 

55zzz55

اینم از هدیه های دوستای گلم 

   55555   

 

از همه دوستانی که لطف کردن و تشریف آوردن خیلی خیلی ممنونم. ببخشید اگه این پست زیادی دخترونه شد

thanks


چون فردا فرصت نداشتم بیام آپ کنم امروز این کار رو کردم.

از آقا اردشیر که لطف کردن و پیشاپیش تولدم رو تبریک گفتن فوق العاده ممنونم.

این هم از کارت تبریک الکترونیکی و پیام تبریکی که خواهر جون گلم برام فرستاده

کارت پستال

خواهر گلم تولدت مبارک:**************************************** بووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس

یه موضوع جالب این پست صدمین پست از وبلاگ من بود.

تشکر ویژه:

از همه دوستان گلم که لطف کردند و تولدم رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم.

امیدوارم بتونم این همه مهربونی هاتون رو جبران کنم.


جمعه بیست و نهم آذر 1387 توسط Faezeh.s



عید غدیر

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

این عید بزرگ رو به همه دوستان گلم تبریک میگم


سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط Faezeh.s



اولین گام در ورود به آینده

امروز بالاخره بعد از آماده کردن تمام مدارک فرصت کردم تا برای کنکور سال ۸۸ ثبت نام کنم.

خوب میشه گفت این اولین قدم در ورود به آینده من بود.

هر روز که میگذره و به این آزمون سرنوشت ساز نزدیک تر میشم استرسم بیشتر میشه.

برای من و همه کنکوری ها دعا کنید.

 


شنبه بیست و سوم آذر 1387 توسط Faezeh.s



روز کودک و رسانه و ارزیابی عملکرد تلویزیون

photo of kids watching TV

امروز روز جهانی کودک و رسانه بود و صدا و سیما هم در شبکه های مختلف سعی کرده تا به مناسبت این روز برنامه های ویژه ای برای این روز داشته باشه. اما متاسفانه تعریف برنامه ویژه این در روز یعنی کارتون و فیلم های تکراری و تلف کردن وقت بچه ها با برنامه های بیخود و یه مشت مسخره بازی مجری ها.

صدا وسیما با دکورهای نامناسب و لباس های نا هماهنگ مجری ها و کارتون ها و انیمیشن های ابتدایی و سطح پایین سعی داره تا نظر بچه ها رو به سمت خودش جلب کنه. اما خودتون قضاوت کنید با وجود شبکه های ماهواره ای مخصوص بچه ها که تویه اونها نظر کلی روانشناس رعایت میشه تا برنامه ای متناسب با سلیقه کودک ساخته بشه، باز هم بچه های کشور ما وقتشون رو برای دیدن برنامه های نا متناسب و ناهماهنگ شبکه های ایرانی تلف میکنن؟؟؟؟

بچه ها هیچ وقت براساس محتوا برنامه ای رو انتخاب نمی کنن از نظر اونها چیزی بهتره که ظاهر زیباتری داشته باشه. اما متاسفانه هیچ وقت در برنامه های کودک ما به این مسئله توجهی نمی شه و بدتر از اون وجود بدآموزی های بسیار زیاد در این برنامه ها ست.

مطمئناً اگه در ساخت برنامه برای کودک دقت بشه هیچ وقت کودکان کشور ما سراغ شبکه های ماهواره ای که متناسب با فرهنگ دیگری ساخته شده نه فرهنگ کشور ما، نمیرند. اگه رویه بچه های یک جامعه سرمایه گذاری بشه مطمئناً آسیب های اجتماعی کمتری نسل های آینده رو تهدید میکنه.

این هم چندتا عکس ازاین برنامه ها


جمعه بیست و دوم آذر 1387 توسط Faezeh.s



تبریک عید قربان

فرارسیدن این عید بزرگ رو به همه دوستای گلم تبریک میگم.

 

 


دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط Faezeh.s



یک قدم تا اون دنیا

امروز مشاور مدرسمون وارد کلاس ما شد و گفت که برای ثبت نام کنکور که از امروز فرصت اون شروع شده فقط تا شب گذشته فرصت داشتیم که به سایت سازمان سنجش مراجعه کنیم و کد رهگیری بگیریم و امروز هم فرصت اون تموم شده.

نمی دونید با این خبر چه استرسی به ما که تازه اون لحظه از عوض شدن قانون ثبت نام کنکور و دریافت کد رهگیری اطلاع پیدا میکردیم وارد شد یعنی من اصلاً متوجه نشدم چه طوری اومدم خونه و سریع رفتم سراغ پی سی و دیدم خوشبختانه هنوز برای دریافت کد رهگیری فرصت هست.

وقتی از این خانم مشاور سوال کردیم که چرا به ما اطلاع نداده با لحنی فوق العاده بی ادبانه به ما جواب دادن که "وظیفه من نبوده که به شماها خبر بدم"

من نمی دونم که چرا آموزشگاه های کنکور باید بچه ها رو از این موضوع مطلع کنن اما مدرسه ای با این همه ادعا و قبول نداشتن آموزشکده های کنکور با ما این طوری میکنه. و خانم مشاور که خدایه ادعاست با ما این طوری میکنه و قابل ذکر هستش که مشاور مدرسه ما خانم "ک.د" مسئول یکی از هفته نامه های استان قزوین (هفته نامه" م") هستش. ( به این دلیل همه اسم ها رو به اختصار نوشتم که دنبال دردسر نمی گردم). و این خانم با این همه ادعا امروز کاری با ما کرد که ما رو تا یک قدمی اون دنیا برد.

اگه این کد رو دریافت نمی کردم باید برای همیشه با آینده خداحافظی میکردم. اون وقت نه تو رسانه ها چیزی درمورد دریافت این کد اعلام شده و حتی مدیر مدرسمون هم از این موضوع اطلاع نداشت.

ما چه گناهی کردیم باید از قوانین جدید که انقدر حساس و سرنوشت ساز هست اینطوری مطلع بشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گناه ما اینه که یه مشت آدم پر ادعا که فقط بلد هستن حرف بزنن اطرافمون رو پر کردن. آدم هایی که فقط به فکر کار خودشون هستن و بی ارزش ترین چیز برای این افراد ما دانش آموزان بیچاره ایم.

دلم برای خودم و امثال خودم میسوزه که نمی دونم به جرم کدوم گناه نکرده با ما اینطوری میکنن.برای خودم و امثال خودم متاسفم با این نظام آموزشی و این مربی ها   


بعداْ نوشت: امروز که اومدم تا به وبلاگی سربزنم با کامنت دختر دایی عزیزم روبه رو شدم. عزیزم به وبلاگ من خوش اومدی و نمی دونی با کامنتت چقدر خوشحالم کردی. امیدوارم از وبلاگم خوشت اومده باشه.


شنبه شانزدهم آذر 1387 توسط Faezeh.s



یه موضوع مهم
سلام دوستای خوبم.

امروز موضوع خاصی به ذهنم نمی رسید تا در موردش بنویسم. فقط یه نکته مهم بود که به نظرم می رسید اگه چند سطری راجعش بنویسم بد نباشه.

یه موضوعی که خیلی منو ناراحت میکنه و تویه نظرات وبلاگ هم زیاد دیدم اینه که بعضی ها تنها چیزی که تویه کامنت هاشون می نویسن اینه که "وبلاگم رو آپ کردم بیا نظر بده". یه سوال میخوام از این دوستای خوب بپرسم، شما که توقع داری من بیام مطلب وبلاگت رو بخونم و نظر بدم پس چرا خودت بی تفاوت از کنار نوشته ی من که کلی براش وقت گذاشتم و نوشتم، میگذری و در عین خودخواهی از من میخوای که بیام تویه وبلاگ شما؟؟؟

نکته مهم: از این به بعد اگر ببینم کسی نظری از این قبیل داده نه تنها به وبلاگش سرنمی زنم بلکه اون نظر رو پاک می کنم. (البته این قانون شامل چندتا از دوستای خوبم نمیشه که من همیشه منتظره مطالب زیباشون هستم)

یه مطلب مهم: از همه دوستای گلم دعوت می کنم تا روز شنبه ۳۰ آذر به وبلاگ من تشریف بیارن چون به مناسبت یه اتفاق خوب اینجا یه خبرهاییه و یه جشن اینترنتی برپاست.(کسانی که میدونن چه خبره لطفاً تویه نظرهاشون چیزی از این موضوع ذکر نکنن).


جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط Faezeh.s



ورود از دنیای مجازی به دنیای واقعی
دیروز که اومدم تا سری به وبلاگم بزنم با کامنتی مواجه شدم که باعث شد فوق العاده تعجب کنم. و سریع رفتم و هفته نامه حدیث رو خریدم و دیدم بله، تویه صفحه سه در قسمت از درون وبلاگ ها مطلبی از وبلاگ من چاپ شده. (نوشته ای که تویه 3 پست قبل با تاپیک چند تا خبر از مدرسه نوشته بودم)

این اولین گام در ورود نوشته های من از دنیای مجازی وبلاگستان به دنیای واقعی بود. خوشحال شدم که شاید یکی با خوندن این مطلب چاره ای برای حل این موضوع پیدا کنه.

و حالا بشنوید از نتیجه ی این کار

امروز حدود ساعت ۱۱ صبح ناظم مدرسمون وارد کلاس ما شد نمی دونم آفتاب از کدوم طرف طلوع کرده بود که ایشون فوق العاده مهربون شده بودن. اومده بودن تا طبق معمول ناخن های دانش آموزان رو چک کنن. بعد از چک کردن ناخن ها خانم ناظم گفت: بچه ها من دیگه به شما اصرار نمی کنم که اگه ناخن هاتون بلند هستن با ناخنگیر مدرسه بگیرید چون تازه متوجه شدم ناخنگیر مشترک می تونه باعث انتقال ایدز بشه. داشتم از تعجب شاخ در میاوردم که نوشته من چه زود اثر گذاشت اونم چه روزی، روز جهانی مبارزه با ایدز.

نمی دونم خانم ناظم نوشته منو خونده بود یا از طریق دیگه ای متوجه نادرست بودنه کارش شده بود اما مهم نیست از چه راهی مهم اینه که متوجه کاره اشتباهش شده. خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم که با متوجه شدن خانم ناظم حداقل میشه گامی هرچند کوچک در جهت کنترل این بیماری وحشتناک برداشت.

همون طور که گفتم امروز روز جهانی مبارزه با ایدز هستش. از همه شما کسانی که این مطلب رو می خونید خواهش میکنم برای کنترل این بیماری کاری بکنید و همه رو گردن مسئولین نیندازید. برای کنترل این بیماری باید کاری کرد هر چند کم.

سعی کنید تا به کسانی که اطلاعات کمی در مورد این بیماری ندارن اطلاعات بدین. قبول دارم که انقدر در مورد این بیماری بحث شده که مردم دیگه توجهی به اون ندارن. همین مردمی که گوششون از این حرف ها پر شده چقدر برای نجات مردم جامعه ای که تویه اون زندگی میکنن تلاش میکنن؟؟؟؟؟!!!

به امید روزی که این بیماری به طور کامل کنترل بشه و راه درمانی براش پیدا بشه.

و روزی برسه که هیچ آدمی رو کره ی زمین به این بیماری مبتلا نباشه.  

بعداً نوشت: این مطلب رو یکی برام فرستاده بود گفتم شاید بد نباشه تا شما هم این مطلب رو بخونید.

پيشنهادي جالب از يک هم ميهن درباره امارات يکي از هم ميهنان در پيشنهادي جالب با توجه به مسائل اخير پيش آمده و گستاخيهاي امارات نوشت: چرا اسم خيابان ظفر را به "خليج فارس" عوض نميکنند تا امارات مجبور بشه براي آدرس سفارتش از اين اسم استفاده کنه ؟ در ضمن يه بخشنامه هم به پست بدهند که هر نامه اي به اين آدرس بود اگر اسم خليج فارس را ننوشته بود با ذکر علت به فرستنده ارجاع بدهند. اگر به نظر شما هم پيشنهاد جالبي است براي بقيه هم بفرستيد شايد به گوش مسئولان برسد


دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط Faezeh.s



نتیجه گیری پست قبلی و مداد جادویی
سلام به همه ی دوستای خوبم

از همه دوستانی که لطف کردن و در بحث پست قبلی شرکت کردند نهایت تشکر رو دارم.

چند تا موضوع بود که لازم دونستم یه چند سطری در موردش بنویسم.

اولین موضوعی که در کامنت ها بیان شده بود و نیازمند توضیح بود این بود که منظور من از این نوشته این بود که من احساس میکنم مرگ برای بیماران ایدزی راحتر از زندگی با زجر و درد هستش و اگه توجه کرده باشید من نوشتم ۸۰ درصد اونهایی که ایدز میگیرن خودشون مقصر بودن نه همه!

من منکر این موضوع نمیشم که چه بسا افراد بی گناهی که ناخواسته و بی گناه در دام این بیماری اسیر شدن.

و در آخر باید بگم بله امکان داره با پیشرفت علم راه حلی برای این بیماری پیدا بشه. و همین احتمال هستش که باعث میشه تا در این مسئله (اتلاف بودجه برای بیمارن ایدزی) به تناقض برسیم و این حکم رو رد کنیم.

از این جهت هم به من حق بدید که با صحبت های مربی بهداشت مدرسمون افکارم راجع این بیمارها عوض بشه و اونها رو عامل اتلاف بودجه بدونم.

اگه به تاپیک این پست دقت کرده باشید می بینید نوشتم "نتیجه گیری پست قبلی و مداد جادویی"

که فکر میکنم این سوال براتون پیش اومده باشه که موضوع این مداد جادویی چیه؟

چند وقت پیش مادربزرگ یکی از دوستام عازم سفر کربلا بود و دوست من ۲ تا مداد یکی برای خودش و یکی برای من به مادربزرگش داد تا اونها رو با ضریح حرم امام حسین تبرک کنه تا موقع کنکور از این مدادها استفاده کنیم. 

امروز که دومین کنکور آزمایشی سنجش بود دوستم این مداد رو برای من آورد. راستش من هیچ اعتقادی به این کارها ندارم و به نظرم اینجور کارها یه مشت خرافات هستش که با دین مخلوط شده. اما برای این که دوستم ناراحت نشه اون مداد رو گرفتم و برای آزمون از اون استفاده کردم.

با اینکه قلباْ این کار رو خرافاتی بیش نمی دونستم چون معتقدم تا آدم درس نخونده باشه چیزی نمی تونه براش معجزه کنه.

تمام این ماجراها رو فراموش کرده بودم تا اینکه ۱ ساعت پیش چشمم افتاد به اون مداد خیلی عجیب بود احساس عجیبی نسبت بهش داشتم.

نمی دونم چه حسی بود. نمی دونم یعنی من هم دارم به این خرافات اعتقاد پیدا میکنم؟؟؟؟!!

یه بعداْ نوشته مهم: من منظورم از این نوشته این نبود که به امام حسین و اهل بیت (ع) اعتقاد ندارم. مگه میشه کسی شیعه باشه و عشق امام حسین تو دلش نباشه؟؟؟؟!!!!

من منظورم از این نوشته ها این بود که به کارهایی از قبیل مداد تبرک و اینجور چیزا اعتقادی ندارم. 

 لطفاْ این موضوع رو با سایر مسائل اشتباه نگیرید.


جمعه هشتم آذر 1387 توسط Faezeh.s



اتلاف بودجه
سلام به همه دوستای گلم.

جالبه یه هفته تموم فکر میکنی که با چه مطلبی وبلاگت رو آپ کنی و حالا که میای تایپ کنی همه چیزو فراموش میکنی. خیلی جالبه، نه؟؟؟؟؟

چند روز پیش مربی بهداشت مدرسمون به کلاس ما اومد تا برامون صحبت کنه. من از این خانم خیلی بدم میومد با این که تا اون موقع باهاش برخوردی نداشتم. اما اون روز همه ی این حرف ها رو گذاشتم کنار و نشستم به حرفهاش با دقت گوش کردم. در بین صحبت هاش به موضوع عجیبی پی بردم، دیدم بد نیست اگه راجع این موضوع یه چند سطری تو وبلاگی بنویسم.

موضوع عجیب این بود که تو کشور ما روزانه ۸۰۰ هزار تومان برای هر بیمار مبتلا به ایدز به جز هزینه هایی که خود بیمار باید بپردازه، هزینه میشه.(البته این قیمت برای ۲ سال پیش هستش).

خیلی برام عجیب بود که چرا باید بودجه ای که میشه برای پروژه های علمی و زمینه های دیگر مثل اختصاص این بودجه به بیماری های دیگه و کمک به بیمارهای دیگه ای که هنوز به زنده بودن اون بیمارها امیدی هست، مصرف بشه برای کسانی به هدر میره که ۸۰ درصد اونها خودشون باعث بدبخت شدن خودشون شدن. آدم هایی که می تونم به صراحت بگم ارزش زنده بودن رو ندارن. و تحمل دردهای وحشتناک کمترین چیزی هست که لایق اون هستن.

خواهش میکنم که نگید بی رحمم و روحیه انسان دوستانه ندارم. چون در این مورد خاص و در مواجهه با آدم هایی که خودشون برای زندگیشون ارزشی قائل نبودن و اون رو نابود کردن، چرا من باید دلسوزی کنم؟؟؟؟

چرا باید برای آدم هایی دلسوزی کرد که کمک به یک لحظه بیشتر زندگی کردن اون ها میتونه به قیمت نابودی زندگی یه آدم بی گناه تموم بشه.

حالا نظر شما چیه؟؟؟؟ به نظر شما این آدم ها ارزش زندگی رو دارن؟؟؟ واقعاً ارزش این رو دارن که بودجه ی زیادی رو برای زندگی بی فایده اونها هدر داد؟؟؟؟؟

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

این پست اولین پست آذر ماه بهترین ماه سال هستش. ماهی که این طوری شروع بشه خدا آخر و عاقبتش رو به خیر بگذرونه. گفتم آذر ماه بهترین ماه سال هستش، دلیلش رو روز ۳۰ ام این ماه می فهمید. (البته کسانی که خبر ندارن)

پی نوشت: درگذشت احمد آقالو هنرمند بزرگ عرصه رادیو، تئاتر، تلویزیون و سینما رو تسلیت میگم.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

برای دیدن عکس هایی از تشییع پیکر احمد آقالو اینجا کلیک کنید.

 


سه شنبه پنجم آذر 1387 توسط Faezeh.s



Blog Skin