سلام به همه دوستای گلم. حال و احوالتون چطوره؟ ![]()
بالاخره امتحانات طولانی من تموم شد. 


از امروز کلاس های ترم دوم شروع شد آخه یکی نیست بگه حداقل یه روز بین دو ترم فاصله میذاشتین تا بچه ها یه کم استراحت کنن. اما خوب از اون جایی که تو کشور ما انگار دانش آموز بودن یه جرم بزرگه و ما دانش آموزان بیچاره مجبوریم که این همه سختی رو تحمل کنیم امروز هم امتحان دیفرانسیل داشتم و هم باید میرفتم مدرسه
برای درس خوندن برای امتحان هم که فقط دیروز رو وقت گذاشته بودن.
امروز صبح وقتی ساعت ۷ مامان جون بیدارم کرد داشتم از خستگی میمردم و هنوز هم خوابم میومد
آخه دیشب تا ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه شب داشتم درس میخوندم و تا بخوابم ساعت شده بود ۱:۳۰. اینطوری بود که امروز صبح بیدار شدن از خواب برام شده بود یه مشکل بزرگ.
اصلاْ حال و حوصله موندن تو مدرسه بعد از امتحان رو نداشتم. امروز به اندازه یکسال خسته شده بودم. الانم که دارم اینها رو مینویسم حسابی خسته ام.
امروز بعد از یه مدت طولانی ( تمام مدتی که امتحان داشتم) وقت کردم با مامان جون رفتیم یه سرچی تو خیابون ها کردیم.
الان یه نگاهی به وبلاگی کردم دیدم قبل از امتحاناتم نوشتم که در مدت امتحاناتم وبلاگی رو آپ نمی کنم چقدر هم رو حرفم موندم ![]()
![]()
![]()
خوب دیگه چیزی یادم نمیاد برم یه سری به دوستان خوب وبلاگیم بزنم.
تا آپ بعدی

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و هشتم دی 1387 ساعت 22:43 موضوع خاطرات دوران مدرسه و کنکور | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ساعت 12:48 موضوع خاطرات دوران مدرسه و کنکور | لینک ثابت
دوستان گلم سلام. ماه محرم و شهادت امام حسین (ع) و ۷۲ تن از یارانشون رو به همه دوستای خوبم تسلیت میگم. امیدوارم تونسته باشید از این ایام برای شناخت بیشتر و بهتر امام حسین (ع) استفاده کنید.


عکس هایی که می بینید متعلق هستن به حرم مطهر امامزاده اسماعیل (ع) یکی از نوادگان امام جعفر صادق (ع).
ما امسال روز عاشورا رو کنار حرم مطهر این امامزاده گذروندیم. من امروز آدم های عجیب زیادی تو حرم دیدم. مادر و دختر کر و لالی رو دیدم که با زبون اشاره داشتن با یه خانم که اون هم کر و لال بود صحبت میکردن. من و مادرجونم محو نحوه صحبت کردنشون شده بودیم. زبون خیلی سختی بود با این همه دقتی که کردم فقط تونستم خیلی کم از صحبت هاشون رو متوجه بشم.
چیز عجیب دیگه ای هم که دیدم یه خانمی بود که نمی دونم دیوونه بود یا واقعاْ مشکل مالی داشت. و اومده بود و کنار ضریح خوابیده بود. وقتی هم کسی از خواب بیدارش میکرد و بهش میگفت این جا جایه خوابیدن نیست بلند میشد و میگفت پول ندارم ۴ تا دختر یتیم دارم و به یه گوشه خیره میشد.
حالا نمیدونم راست میگفت یا دروغ. احتمالاْ یکی از این متکدی ها بود که این هم یکی از شیوه های اخاذیش بود. به هر حال اگر راست هم میگفت باید خودش رو به یکی ازموسسات خیریه معرفی میکرد نه این که بیاد وسط مردم اظهار فقر و بدبختی بکنه.

این هم عکس همون خانم مثلاً فقیر
مسئله دیگه ای هم وجود داره که هر سال روز عاشورا باعث ناراحتیم میشه و نمی دونم این مسئله فقط تویه شهر ما وجود داره یا جاهایه دیگه هم این طوری هستن. اگه شما عزاداری روز عاشورای قزوین رو دیده باشین حتماً این به مسئله پی بردین که این عزاداری به هر چیزی شباهت داره جز عزاداری برای امام حسین.
آدم هایی که تویه خیابون جمع میشن یه سری هاشون که کاملاً از رویه ظاهرشون مشخصه برای چی اومدن، این آدم ها همون هایی هستن که خیابون اون هم روز عاشورا با سالن فشن اشتباه گرفتن.
اکثریت بقیه افراد هم فقط برای تماشای اینجور آدم ها اومدن. اینجوریه که فقط عده کمی هستن که واقعاً هدفشون عزاداری برای امام حسین بوده. به هر حال خوشبختانه من امسال اصلاً وقتم رو تویه خیابون و بین افراد به ظاهر عزادار تلف نکردم.
اگه شما تویه این چند وقت به مجالس عزاداری رفته باشید و پایه صحبت سخنران های مختلف نشسته باشین شاید به نتایجی که من بهش رسیدم، رسیده باشید. تا الان توجه کردین هیچکدوم از سخنران ها نمیان از اول صحبتشون رو با بیان فلسفه قیام امام حسین شروع کنن. فقط تنها چیزی که میگن از تشنگی ایشون هستش.
برای آدمی به بزرگی امام حسین تشنگی بزرگترین مشکلش نبود، چرا واقعاً سخنرانهای ما انقدر محدود سخنرانی میکنن؟؟
نمیدونم سخنرانی های محدود واقعاً مشکلی در سخنرانی ها هستش و یا سخنران ها شنونده هاشون رو آدم هایی با هوش پایین فرض کردن. به هر حال تا الان نشده تویه اینجور جاها شرکت کنم و به مسئله غیر واقعی و یا غیر عقلانی برخورد نکنم.
نمی خواستم وبلاگی رو تا ۲۸ دی یعنی تا پایان امتحاناتم آپ کنم اما خوب با اینکه خیلی خسته بودم تصمیم گرفتم آپش کنم. به هر حال اگه نوشته هام ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید و بذارید به حساب خستگیم.
نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 23:52 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
سلام دوستای خوبم بالاخره بعد از چند روز دوری اومدم.
نه زیاد خوشحال نشین چون فقط به دلیل کنسل شدن امتحان روز دوشنبه ام تا شنبه هفته بعد امتحان ندارم. و همین موضوع برام فرصتی بود برای آپ کردن وبلاگی.
امروز یه تجربه بزرگ تویه زندگیم کسب کردم. من امروز مراقب امتحان بودم. اونم چه امتحانی امتحان معلم ها ![]()
![]()
![]()
امروز قرار بود تا تویه مدرسه ما مسابقه ی برای معلم های ناحیه یک برگزار بشه. و از من هم خواسته شد تا در این امتحان به مسئول های مدرسه کمک کنم. موقعی که داشتم برگه های پاسخنامه و سوالات رو پخش می کردم n بار از من سوال کردن با مداد جواب بدیم یا خودکار؟ یاد اون موقع هایی افتادم که تا از بعضی از معلم ها می پرسی با مداد یا خودکار با لحن بدی میگن خودت باید بدونی با چی جواب بدی.
سر امتحان هم که دیگه این خانم ها برای همه ی سوال ها از سیستم مشورت استفاده می کردن. تازه یکیشون کتاب باز میکرد
چند نفر دیگه هم صندلی هاشون رو کج کرده بودن که راحت از روی بقیه جواب بدن وقتی یکی از دوستام بهشون تذکر داد برگشتن میگن اگه میخواستم که درست مینشستم.
چقدر یه سری ها پررو تشریف دارن. بعد از اینکه دیدن من و دوستام نظارت فوق العاده ای داریم مدیر مدرسمون من و دوستم رو کشید کنار بهمون گفت: تویه این مسابقه اونقدر عیبی نداره که تقلب کنن.
یعنی چی که تقلب عیبی نداره!!!!!!؟؟؟؟!!!!!این کار دزدیه. خدا رو شکر هیچ وقت تویه عمرم این کار زشت رو انجام ندادم و همیشه هم قبل از امتحان خیلی ها آویزونم بودن که بهشون برسونم من هم از سیستم همیشگیم استفاده می کردم اونقدر ریز می نوشتم که کسی که تو فاصله ۲۰ سانتی متری من نشسته بود هم نمی تونست بخونه من چی نوشتم.![]()
واقعاْ جایه تاسفه که یه سری از آدم هایی که قراره الگویه یه نسل باشن خودشون رفتارشون هنوز پر از اشتباهه. و البته باید بگم یه سری از معلم ها هم خیلی خوب هستن که واقعاْ در همه موارد با دلسوزی تمام کارشون رو انجام میدن و اونقدر مهربونن که حد نداره.
خواهش می کنم نیاید بعداْ بگید تو یه علامت سوال برداشتی و داری همه رو زیر سوال میبری. این چیزایی بود که با چشم خودم دیدم. و واقعاْ متاسفم که آدم هایی تویه این جامعه وجود دارن که چیزی رو که برای دیگران عیب میدونن برای خودشون یه کار عادیه و به نظرشون هیچ عیبی نداره.
راستی یه تذکر مهم هم بدم به کسانی که تویه این چند وقت برام کامنت گذاشته بودن که من آپم و بیا سربزن. من چند وقت پیش یه پست رو به این موضوع اختصاص دادم و گفتم از این کار متنفرم. اما مثل اینکه بعضی ها واقعاْ نمی فهمن.
خوب حالا کنار وبلاگ نوشتم "فقط در رابطه با متن کامنت بزارین" اما بعضی ها نمی بینن. من اگر لازم بدونم و فرصت داشته باشم به وبلاگ دوستان سر میزنم اما اگر ببینم کسی از این کامنت مسخره ها گذاشته از لینک باکس وبلاگم پاکش میکنم و هیچ وقت هم به وبلاگش سر نمیزنم.
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 11:35 موضوع خاطرات دوران مدرسه و کنکور | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من فائزه هستم دانشجوی رشته مهندسی نرم افزار.
سعی دارم تا تویه این وبلاگ خاطراتم و دیدگاهم رو نسبت به زندگیم و جامعه ای که تویه اون زندگی میکنم بنویسم.
اگه میخواین با من بیشتر آشنا بشین سری به "پروفایل مدیر وبلاگ" بزنید.
بعضی وقت ها هم اینجا mydreams2.persianblog.ir مینویسم.
نکات قابل توجه:
1. به کامنت هاتون همین جا جواب میدم.
2. کامنت های تبلیغاتی حذف خواهد شد.
3. برای لینک کردن وبلاگم نیازی به اجازه گرفتن از من نیست، درصورت تمایل میتونید لینکم کنید.
4. از هر وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم.
5. خوشحال میشم نظرتون رو درمورد نوشته هام بدونم.
منوی اصلی
کانون گفتمان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي قزوين
پرتال دانشجويان نرم افزار دانشگاه آزاد قزوين
آرشیو موضوعی
علایق من
خاطرات شخصی
خاطرات دوران دانشجویی
خاطرات دوران مدرسه و کنکور
نمایشگاه های برگزار شده در استان قزوین
دوستان
سرزمین رویاهای من (اون یکی وبلاگم)
دل نوشته های مهندس ELI
فتوبلاگ من
ققنوس/ دایی جونم
در ابتدای همیشه/ عمو جونم
سخنی درباره ی هستی
نيلوفرانه/ دوست جون نازم
تاریخ - شاهنامه - ادبیات
همه تفکرات من/مجتبی
گریز/علیرضا خدابخش
آرتا جون/هانیه جون
دنیای ملیکا کوچولو
حرفهای دل خودم
حدیث عشق
رنگين کمان
اردشیر
خط خطی های یک مدل اسلامی/ سارا جون
عشق من همیشه با من باش/ سارا جون
درد و دل من عشقم فرناز/ علی و فرناز
گاهی خوشی گاهی غم/ پرنیان جون
گاه نوشت های یک زندگی / آراس
دو لقمه خاطره ی سبز/ سیندخت
نوشته های یه مامان/ سایه جون
دختر پاکی های دریا/ زهره جون
دنیای مد و زیبایی/ سمانه جون
قاصدک خوش خبر/ عسل جون
جمعمون جمعه/ آقای صارمی
همه زندگی من , تینا و سینا
اعترافات یک خشکه مقدس
شب پر ستاره/ مژگان جون
زندگی یعنی.../ الهام جون
دنياي چاوشي واستقلال
دانشگاه من/ زهره جون
گل شقایق/ محیا جون
شب پنهان و خموش
کلام دانشجویی
شبانه/ احسان
پزشک آینده
بوی سیب
ترنج
وبلاگ اختصاصی بسیج روستای چوزه
آخرین نوشته هام
اولین تجربه روز دانشجو
چند روز تا ویژه نامه
عید قربان
نشریه و آ. سه. آن
در جستجوی خودم
خواب بارونی
8/8/88+عکس های تگرگ امروز
گزارش تصویری سومین نمایشگاه مبلمان و دکوراسیون داخلی
میتینگ وبلاگی به مناسبت روز دختر
دانشگاه در این روزها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
وبلاگهای به روز شده