
]ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها]
]ای تدبیر کننده روز و شب]
]ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر]
]حال مارا به بهترین حال دگرگون کن]
سال نو مبارک
چقدر زود گذشت. مثل يه چشم به هم زدن بود. نه حتي سريعتر از اون.
انگار همين ديروز بود که سال ۸۷ شروع شد. و حالا موقع خداحافظي با اونه.
باورم نميشه که انقدر روزها سريع اومدن و رفتن.
سال۸۷ سال خيلي خوبي بود يا حداقل مي تونم بگم من خيلي دوستش داشتم آخه کلي خاطره خوب ازش دارم. چه مسافرت هاي خوبي امسال رفتم و چقدر اتفاقات خوب ديگه.
خوب هر چيزي يه روز تموم ميشه چه ما بخوايم و چه نه....
اين آخرين پست من در سال ۸۷هستش. اين روزها سرم خيلي شلوغه و اصلاْ خونه نيستم و متاسفانه باز هم فرصت ندارم به هيچ کامنتي جواب بدم. جواب کامنت ها بمونه واسه سال ديگه
پيشاپيش عيد همگي مبارک. اميدوارم سال ۸۸ سالي پر از اتفاقات قشنگ براي همه باشه.
تا سال ديگه خداحافظ
سال خوبي داشته باشيد.
بعداْ نوشت ۱: الان متوجه شدم مریم جون خاکستر گل سرخ وبلاگش رو پاک کرده. مریمی اگه اومدی تو وبلاگم حتماْ از خودت یه خبری بهم بده نگرانت شدم.
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت
سلام دوست جونا. در راستای نزدیک شدن به عید و موندن کمتر از ۱۵ روز به عید و آغاز بهار دیروز بهترین فرصت بود برای پختن شیرینی های عید. که ما هم از این فرصت استفاده بهینه رو کردیم و کلی شیرینی پختیم. این هم از عکس هاش:


نمایی از شیرینی های در انتظار رفتن در فر

این هم از شیرینی های آماده و خوشمزه.
پ.ن: امروز با مامانی و بابایی رفتیم نمایشگاه بهاره. بهتون پیشنهاد میکنم اگه تا الان نرفتین بعد از این هم نروید اونقدر که اجناس بیخود گذاشتن تویه این نمایشگاه. ما که اصلاْ سالن های مربوط به پوشاک و کفش رو نرفتیم. از بیرون که نگاه می کردی اجناس گویای کیفیت بودند.
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 21:39 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
درست از پارسال بود که دوباره همون بحث قدیمی و خاک گرفته دوران راهنمایی ام زنده شد. دوباره در عرض چند روز بین تمام بچه های مدرسه پیچید. و هر روز که می گذشت استرس هامون بیشتر میشد. اولش فکر میکردیم یه شوخیه اما بعداْ که نشونه هاش رو کم کم بهمون نشون داد دیدیم نه موضوع جدیتر از این حرف هاست.
صبر کنید از اول براتون تعریف کنم. از زمانی که راهنمایی بودم نه از قبلترش زمانی که خواهری راهنمایی بود ( ۵ سال قبل از رفتنم به اون مدرسه) این بحث وجود داشت که چون مدرسه شما کنار اداره کل آموزش و پرورش ساخته شده آموزش و پرورش میخواد این مدرسه رو بگیره و خرابش کنه. اما اون زمان بچه ها رفته بودن کنار دیوار مدرسه (همون دیوار مشترک با محوطه آموزش و پرورش) ایستاده بودن و گفته بودن ما اجازه نمیدیم مدرسمون رو خراب کنید.
با شجاعت بچه ها سر و صدایه این بحث خاموش شد. و زمانی که من تویه مدرسه ثنا درس میخوندم تقریباْ دیگه خبری از این حرف ها نبود. اما این سکوت خیلی مشکوک بود. و ما به این خیال بودیم که این بحث برای همیشه تموم شده.
تا اینکه روزها گذشت و من وارد دبیرستان شدم. مدرسه جدید من هم باز یه مرز مشترک با آموزش و پرورش داشت. سال اول که بودم برای رفتن به داخل مدرسه باید از نگهبانی آموزش و پرورش رد میشدیم و وارد مدرسه میشدیم. اما از سال بعدش دیگه اجازه عبور از اون قسمت به ما داده نشد و هر روز یه سری کارگر میومدن مدرسه ما و شروع میکردن به ساختن در جدید برای مدرسه. یه روز یه در رو به خرابه کنار مدرسه درست میشد و فرداش یه در دیگه رو به خیابون.
تا اینکه پارسال دوباره همون بحث قدیمی بین بچه های مدرسه پر شد. اما این دفعه یه شوخی نبود چون از پارسال مدرسه ما دیگه دانش آموز سال اول نگرفته بود و این موضوع نشون میداد یه خبرهایی هست که ما از اون بی اطلاعیم.
اما خرداد امسال بود که مدیرمون این اطمینان رو بهمون داد که آموزش و پرورش فعلاْ با ما کاری نداره. اما از مهر امسال که مدرسه ما فقط دانش آموز سوم و پیش دانشگاهی داشت مشخص شد که دیگه تا زمان گرفتن مدرسه چیز زیادی نمونده.
این طوری بود داستان مدرسه ای که فقط به جرم داشتن مرز مشترک با آموزش و پرورش باید خالی بشه و امسال آخرین سال فعالیت اون برای دانش آموزان باشه. از فعالیت بعدی مدرسه ما هنوز خبر قطعی دردسترس نیست. یکی میگه میشه پژوهشسرا یکی میگه میشه محل برگزاری کلاس های ضمن خدمت معلم ها و هزار حرف دیگه.
اما این وسط فقط یه موضوع کاملاْ روشنه که اون هم اینه که بچه های این کشور حق درس خوندن تویه مدرسه تازه سازی مثل مدرسه ما، با امکاناتی مثل امکانات مدرسه ما که می تونم بگم آزمایشگاه های مدرسه ما بین مدارس قزوین نمونه هست رو ندارن. از من که گذشت و فقط چند هفته دیگه تا پایان دوران تحصیل مدرسه ایم باقی مونده اما برای تمام بقیه دانش آموزان این کشور متاسفم.
می دونم مدرسه که مدل یه جامعه بزرگ بود این طوری بود و چه روزهایی خواهم داشت در این جامعه واقعی که همش از شعارهای پوچ و بی اساس تشکیل شده.
امروز مدرسمون رو از ما گرفتن باید منتظر باشیم که در آینده و در جامعه بزرگتر چیزهای بزرگتری رو به بهانه های مختلف از ما میگیرین و چرا نباید در مقابلشون اعتراض کنیم؟؟؟؟!!!!!!
پ ن. چند وقتی هستش که میخوام یه وقت بذارم به همه وبلاگ های دوستان سر بزنم و به همه کامنت ها جواب بدم اما ببخشید اصلاً فرصت ندارم. شاید از این به بعد همین جا به کامنت هاتون جواب بدم. شاید در آینده ای نچندان دور به کامنت های قبلی دوستان هم جواب دادم.
نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 21:51 موضوع خاطرات دوران مدرسه و کنکور | لینک ثابت
این پستی که می بینید یه پست ویژه دیگه است مخصوص خواهرجونم.
امروز جواب کارشناسی ارشد بدون کنکور دانشگاه آزاد خواهر جونم اومد. و خواهر جونم قبول شد. رشته مهندسي فناوري اطلاعات - شبكه هاي كامپيوتری
خواهری تبریک میگم. البته فقط یه تبریک مجازی!








یاد چند شب پیش افتادم که خواهری امتحان کنکور ارشد سراسری داشت، چقدر بهمون خوش گذشت.
تا ساعت 3 شب بیدار بودیم مثلاً خواهری داشت درس میخوند و من داشتم وبلاگ گردی میکردم. اما چه درس خوندنی هدفون تویه گوشش بود داشت آهنگ های مورد علاقه اش رو گوش میکرد. ( البته یه آهنگ جدید با یه خواننده ناشناس که بعداً فهمیدیم اسمش نیما علامه بود و یه آهنگ از آرتین).
یه اتفاق جالب اون شب برامون افتاد. من داشتم تویه Temporary Internet Files دنبال یه آهنگ میگشتم اما از اون جایی که هدفون تو گوش خواهری بود و خواهری سرش تو کتاب ها و جزوه هاش بود و صفحه مانیتور رو نمی دید من مجبور بودم به هر آهنگی که برخورد میکنم از خواهری بپرسم این همون آهنگ مورد نظر یا نه تا اینکه بعد از کلی تلاش یه فایل صوتی پیدا کردم و کلی خوشحال شدم که آهنگ مورد نظر رو پیدا کردم بعد از کلیک کردنم رو آهنگ با خودم گفتم الان خواهری تشویقم میکنه میگه آفرین که آهنگ رو پیدا کردی اما یه دفعه دیدم خواهری سرش رو از رویه کتاب بلند کرد و با تعجب به من نگاه کرد و گفت این دیگه چه آهنگیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگو این آهنگ آقا خرگوشه است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خواهری گفتم عیبی نداره فردا که رفتی سر کنکور عوض جواب دادن به تست ها آهنگ آقا خرگوشه رو مینویسی!!!!! بعداً خواهری گفت تا ساعت 4 صبح آهنگ آقا خرگوشه مثل پتک تو سرش کوبیده میشد و نمی ذاشته بخوابه.
این خاطره رو به تقاضایه خواهری نوشتم. که 2 سال بعد که فوق لیسانسش رو گرفت و دوباره اومد این پست رو دید یادش بیفته که چه خاطره هایی با این کنکور و آهنگ مورد علاقه اش ( آقا خرگوشه
) داشته.
نوشته شده توسط Faezeh.s در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 23:26 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
سلام دوست جونا. چه طورین؟ بعد از یه مدت طولانی بالاخره آپ کردم. چی کنم اصلاً فرصت نداشتم. مگه این برنامه فشرده درس و مدرسه به آدم اجازه نفس کشیدن میده. بدتر از اون هم شروع ماه اسفند یعنی ماه عجله واسه انجام n مدل کار . فقط چند روز تا عید بیشتر باقی نمونده و هنوز هیچ خریدی نکردم. چیه مگه کنکوری ها دل ندارن؟؟؟؟
چند روز پیش رفته بودیم دو تا امامزاده اطراف قزوین امامزاده اباذر و امامزاده یعقوب. برای اولین بار بود میرفتم. n تا عکس گرفتم که بیام بذارم تو وبلاگی ولی الان اصلاْ حوصله ندارم بذارم.
راستی امروز یه خبر جالب تویه اخبار علمی فرهنگی ( از معدود برنامه های تلویزیون که خیلی دوستش دارم) دیدم درمورد ستاره دنباله دار لیولین که در روز ۲۵ فوریه یعنی ۷ اسفند میشه این ستاره رو با چشم غیر مسلح دید. این فرصت استثنایی رو از دست ندید چون این ستاره دنباله دار از چنین فاصله ای دیگر هرگز عبور نخواهد بود لیولین نخستین بار است که در منظومه شمسی به سر می برد و پس از گردش دور خورشید سرعت آن به شدت افزایش می یابد و منظومه شمسی را ترک می کند.
این هم لینک مطلب برای اطلاعات بیشتر :ستاره ای که تنها یک بار میهمان زمین می شود
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سوم اسفند 1387 ساعت 22:25 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من فائزه هستم دانشجوی رشته مهندسی نرم افزار.
سعی دارم تا تویه این وبلاگ خاطراتم و دیدگاهم رو نسبت به زندگیم و جامعه ای که تویه اون زندگی میکنم بنویسم.
اگه میخواین با من بیشتر آشنا بشین سری به "پروفایل مدیر وبلاگ" بزنید.
بعضی وقت ها هم اینجا mydreams2.persianblog.ir مینویسم.
نکات قابل توجه:
1. به کامنت هاتون همین جا جواب میدم.
2. کامنت های تبلیغاتی حذف خواهد شد.
3. برای لینک کردن وبلاگم نیازی به اجازه گرفتن از من نیست، درصورت تمایل میتونید لینکم کنید.
4. از هر وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم.
5. خوشحال میشم نظرتون رو درمورد نوشته هام بدونم.
منوی اصلی
کانون گفتمان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي قزوين
پرتال دانشجويان نرم افزار دانشگاه آزاد قزوين
آرشیو موضوعی
علایق من
خاطرات شخصی
خاطرات دوران دانشجویی
خاطرات دوران مدرسه و کنکور
نمایشگاه های برگزار شده در استان قزوین
دوستان
سرزمین رویاهای من (اون یکی وبلاگم)
دل نوشته های مهندس ELI
فتوبلاگ من
ققنوس/ دایی جونم
در ابتدای همیشه/ عمو جونم
سخنی درباره ی هستی
نيلوفرانه/ دوست جون نازم
تاریخ - شاهنامه - ادبیات
همه تفکرات من/مجتبی
گریز/علیرضا خدابخش
آرتا جون/هانیه جون
دنیای ملیکا کوچولو
حرفهای دل خودم
حدیث عشق
رنگين کمان
اردشیر
خط خطی های یک مدل اسلامی/ سارا جون
عشق من همیشه با من باش/ سارا جون
درد و دل من عشقم فرناز/ علی و فرناز
گاهی خوشی گاهی غم/ پرنیان جون
گاه نوشت های یک زندگی / آراس
دو لقمه خاطره ی سبز/ سیندخت
نوشته های یه مامان/ سایه جون
دختر پاکی های دریا/ زهره جون
دنیای مد و زیبایی/ سمانه جون
قاصدک خوش خبر/ عسل جون
جمعمون جمعه/ آقای صارمی
همه زندگی من , تینا و سینا
اعترافات یک خشکه مقدس
شب پر ستاره/ مژگان جون
زندگی یعنی.../ الهام جون
دنياي چاوشي واستقلال
دانشگاه من/ زهره جون
گل شقایق/ محیا جون
شب پنهان و خموش
کلام دانشجویی
شبانه/ احسان
پزشک آینده
بوی سیب
ترنج
وبلاگ اختصاصی بسیج روستای چوزه
آخرین نوشته هام
اولین تجربه روز دانشجو
چند روز تا ویژه نامه
عید قربان
نشریه و آ. سه. آن
در جستجوی خودم
خواب بارونی
8/8/88+عکس های تگرگ امروز
گزارش تصویری سومین نمایشگاه مبلمان و دکوراسیون داخلی
میتینگ وبلاگی به مناسبت روز دختر
دانشگاه در این روزها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
وبلاگهای به روز شده