تبليغاتX
سرزمين روياهای من
سرزمين روياهای من

خاطرات یک دانشجو
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

منوي اصلي

 

آخرين نوشته ها

 

دوست جونام

 

آرشيو مطالب

 

 

وبلاگهای به روز شده









تبریک پیشاپیش

]ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها]
]ای تدبیر کننده روز و شب]

]
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر]
]حال مارا به بهترین حال دگرگون کن]

2سال نو مبارک2

چقدر زود گذشت. مثل يه چشم به هم زدن بود. نه حتي سريعتر از اون.

انگار همين ديروز بود که سال ۸۷ شروع شد. و حالا موقع خداحافظي با اونه.

باورم نميشه که انقدر روزها سريع اومدن و رفتن.

سال۸۷ سال خيلي خوبي بود يا حداقل مي تونم بگم من خيلي دوستش داشتم آخه کلي خاطره خوب ازش دارم. چه مسافرت هاي خوبي امسال رفتم و چقدر اتفاقات خوب ديگه.

خوب هر چيزي يه روز تموم ميشه چه ما بخوايم و چه نه....

اين آخرين پست من در سال ۸۷هستش. اين روزها سرم خيلي شلوغه و اصلاْ خونه نيستم و متاسفانه باز هم فرصت ندارم به هيچ کامنتي جواب بدم. جواب کامنت ها بمونه واسه سال ديگه

پيشاپيش عيد همگي مبارک. اميدوارم سال ۸۸ سالي پر از اتفاقات قشنگ براي همه باشه.

تا سال ديگه خداحافظ

سال خوبي داشته باشيد.

بعداْ نوشت ۱: الان متوجه شدم مریم جون خاکستر گل سرخ  وبلاگش رو پاک کرده. مریمی اگه اومدی تو وبلاگم حتماْ از خودت یه خبری بهم بده نگرانت شدم.

 


شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط Faezeh.s



شیرینی به روایت تصویر

سلام دوست جونا. در راستای نزدیک شدن به عید و موندن کمتر از ۱۵ روز به عید و آغاز بهار دیروز بهترین فرصت بود برای پختن شیرینی های عید. که ما هم از این فرصت استفاده بهینه رو کردیم و کلی شیرینی پختیم. این هم از عکس هاش:

cookie 1

cookie 2

نمایی از شیرینی های در انتظار رفتن در فر

cookie 3

این هم از شیرینی های آماده و خوشمزه.

پ.ن: امروز با مامانی و بابایی رفتیم نمایشگاه بهاره. بهتون پیشنهاد میکنم اگه تا الان نرفتین بعد از این هم نروید اونقدر که اجناس بیخود گذاشتن تویه این نمایشگاه. ما که اصلاْ سالن های مربوط به پوشاک و کفش رو نرفتیم. از بیرون که نگاه می کردی اجناس گویای کیفیت بودند. 


شنبه هفدهم اسفند 1387 توسط Faezeh.s



امروز مدرسه فردا ...
درست از پارسال بود که دوباره همون بحث قدیمی و خاک گرفته دوران راهنمایی ام زنده شد. دوباره در عرض چند روز بین تمام بچه های مدرسه پیچید. و هر روز که می گذشت استرس هامون بیشتر میشد. اولش فکر میکردیم یه شوخیه اما بعداْ که نشونه هاش رو کم کم بهمون نشون داد دیدیم نه موضوع جدیتر از این حرف هاست.

صبر کنید از اول براتون تعریف کنم. از زمانی که راهنمایی بودم نه از قبلترش زمانی که خواهری راهنمایی بود ( ۵ سال قبل از رفتنم به اون مدرسه) این بحث وجود داشت که چون مدرسه شما کنار اداره کل آموزش و پرورش ساخته شده آموزش و پرورش میخواد این مدرسه رو بگیره و خرابش کنه. اما اون زمان بچه ها رفته بودن کنار دیوار مدرسه (همون دیوار مشترک با محوطه آموزش و پرورش) ایستاده بودن و گفته بودن ما اجازه نمیدیم مدرسمون رو خراب کنید.

با شجاعت بچه ها سر و صدایه این بحث خاموش شد. و زمانی که من تویه مدرسه ثنا درس میخوندم تقریباْ دیگه خبری از این حرف ها نبود. اما این سکوت خیلی مشکوک بود. و ما به این خیال بودیم که این بحث برای همیشه تموم شده.

تا اینکه روزها گذشت و من وارد دبیرستان شدم. مدرسه جدید من هم باز یه مرز مشترک با آموزش و پرورش داشت. سال اول که بودم برای رفتن به داخل مدرسه باید از نگهبانی آموزش و پرورش رد میشدیم و وارد مدرسه میشدیم. اما از سال بعدش دیگه اجازه عبور از اون قسمت به ما داده نشد و هر روز یه سری کارگر میومدن مدرسه ما و شروع میکردن به ساختن در جدید برای مدرسه. یه روز یه در رو به خرابه کنار مدرسه درست میشد و فرداش یه در دیگه رو به خیابون.

 تا اینکه پارسال دوباره همون بحث قدیمی بین بچه های مدرسه پر شد. اما این دفعه یه شوخی نبود چون از پارسال مدرسه ما دیگه دانش آموز سال اول نگرفته بود و این موضوع نشون میداد یه خبرهایی هست که ما از اون بی اطلاعیم.

 اما خرداد امسال بود که مدیرمون این اطمینان رو بهمون داد که آموزش و پرورش فعلاْ با ما کاری نداره. اما از مهر امسال که مدرسه ما فقط دانش آموز سوم و پیش دانشگاهی داشت مشخص شد که دیگه تا زمان گرفتن مدرسه چیز زیادی نمونده.

این طوری بود داستان مدرسه ای که فقط به جرم داشتن مرز مشترک با آموزش و پرورش باید خالی بشه و امسال آخرین سال فعالیت اون برای دانش آموزان باشه. از فعالیت بعدی مدرسه ما هنوز خبر قطعی دردسترس نیست. یکی میگه میشه پژوهشسرا یکی میگه میشه محل برگزاری کلاس های ضمن خدمت معلم ها و هزار حرف دیگه.

اما این وسط فقط یه موضوع کاملاْ روشنه که اون هم اینه که بچه های این کشور حق درس خوندن تویه مدرسه تازه سازی مثل مدرسه ما، با امکاناتی مثل امکانات مدرسه ما که می تونم بگم آزمایشگاه های مدرسه ما بین مدارس قزوین نمونه هست رو ندارن. از من که گذشت و فقط چند هفته دیگه تا پایان دوران تحصیل مدرسه ایم باقی مونده اما برای تمام بقیه دانش آموزان این کشور متاسفم.

می دونم مدرسه که مدل یه جامعه بزرگ بود این طوری بود و چه روزهایی خواهم داشت در این جامعه واقعی که همش از شعارهای پوچ و بی اساس تشکیل شده.

امروز مدرسمون رو از ما گرفتن باید منتظر باشیم که در آینده و در جامعه بزرگتر چیزهای بزرگتری رو به بهانه های مختلف از ما میگیرین و چرا نباید در مقابلشون اعتراض کنیم؟؟؟؟!!!!!!

پ ن. چند وقتی هستش که میخوام یه وقت بذارم به همه وبلاگ های دوستان سر بزنم و به همه کامنت ها جواب بدم اما ببخشید اصلاً فرصت ندارم. شاید از این به بعد همین جا به کامنت هاتون جواب بدم.  شاید در آینده ای نچندان دور به کامنت های قبلی دوستان هم جواب دادم.


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 توسط Faezeh.s



تبریک به خواهر جونم برای قبولی کارشناسی ارشد

این پستی که می بینید یه پست ویژه دیگه است مخصوص خواهرجونم.

امروز جواب کارشناسی ارشد بدون کنکور دانشگاه آزاد خواهر جونم اومد. و خواهر جونم قبول شد. رشته مهندسي فناوري اطلاعات - شبكه هاي كامپيوتری

خواهری تبریک میگم. البته فقط یه تبریک مجازی!

1111

2222

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

یاد چند شب پیش افتادم که خواهری امتحان کنکور ارشد سراسری داشت، چقدر بهمون خوش گذشت. تا ساعت 3 شب بیدار بودیم مثلاً خواهری داشت درس میخوند و من داشتم وبلاگ گردی میکردم. اما چه درس خوندنی هدفون تویه گوشش بود داشت آهنگ های مورد علاقه اش رو گوش میکرد. ( البته یه آهنگ جدید با یه خواننده ناشناس که بعداً فهمیدیم اسمش نیما علامه بود و یه آهنگ از آرتین).

یه اتفاق جالب اون شب برامون افتاد. من داشتم تویه Temporary Internet Files دنبال یه آهنگ میگشتم اما از اون جایی که هدفون تو گوش خواهری بود و خواهری سرش تو کتاب ها و جزوه هاش بود و صفحه مانیتور رو نمی دید من مجبور بودم به هر آهنگی که برخورد میکنم از خواهری بپرسم این همون آهنگ مورد نظر یا نه تا اینکه بعد از کلی تلاش یه فایل صوتی پیدا کردم و کلی خوشحال شدم که آهنگ مورد نظر رو پیدا کردم بعد از کلیک کردنم رو آهنگ با خودم گفتم الان خواهری تشویقم میکنه میگه آفرین که آهنگ رو پیدا کردی اما یه دفعه دیدم خواهری سرش رو از رویه کتاب بلند کرد و با تعجب به من نگاه کرد و گفت این دیگه چه آهنگیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نگو این آهنگ آقا خرگوشه است

به خواهری گفتم عیبی نداره فردا که رفتی سر کنکور عوض جواب دادن به تست ها آهنگ آقا خرگوشه رو مینویسی!!!!! بعداً خواهری گفت تا ساعت 4 صبح آهنگ آقا خرگوشه مثل پتک تو سرش کوبیده میشد و  نمی ذاشته بخوابه. 

این خاطره رو به تقاضایه خواهری نوشتم. که 2 سال بعد که فوق لیسانسش رو گرفت و دوباره اومد این پست رو دید یادش بیفته که چه خاطره هایی با این کنکور و آهنگ مورد علاقه اش ( آقا خرگوشه) داشته.


یکشنبه چهارم اسفند 1387 توسط Faezeh.s



ستاره لیولین
سلام دوست جونا. چه طورین؟ بعد از یه مدت طولانی بالاخره آپ کردم. چی کنم اصلاً فرصت نداشتم. مگه این برنامه فشرده درس و مدرسه به آدم اجازه نفس کشیدن میده. بدتر از اون هم شروع ماه اسفند یعنی ماه عجله واسه انجام n مدل کار . فقط چند روز تا عید بیشتر باقی نمونده و هنوز هیچ خریدی نکردم. چیه مگه کنکوری ها دل ندارن؟؟؟؟ 

چند روز پیش رفته بودیم دو تا امامزاده اطراف قزوین امامزاده اباذر و امامزاده یعقوب. برای اولین بار بود میرفتم. n تا عکس گرفتم که بیام بذارم تو وبلاگی ولی الان اصلاْ حوصله ندارم بذارم.

راستی امروز یه خبر جالب تویه اخبار علمی فرهنگی ( از معدود برنامه های تلویزیون که خیلی دوستش دارم) دیدم درمورد ستاره دنباله دار لیولین که در روز ۲۵ فوریه یعنی ۷ اسفند میشه این ستاره رو با چشم غیر مسلح دید. این فرصت استثنایی رو از دست ندید چون این ستاره دنباله دار از چنین فاصله ای دیگر هرگز عبور نخواهد بود لیولین نخستین بار است که در منظومه شمسی به سر می برد و پس از گردش دور خورشید سرعت آن به شدت افزایش می یابد و منظومه شمسی را ترک می کند.  

این هم لینک مطلب برای اطلاعات بیشتر :ستاره ای که تنها یک بار میهمان زمین می شود

 


شنبه سوم اسفند 1387 توسط Faezeh.s



Blog Skin