|
درست از پارسال بود که دوباره همون بحث قدیمی و خاک گرفته دوران راهنمایی ام زنده شد. دوباره در عرض چند روز بین تمام بچه های مدرسه پیچید. و هر روز که می گذشت استرس هامون بیشتر میشد. اولش فکر میکردیم یه شوخیه اما بعداْ که نشونه هاش رو کم کم بهمون نشون داد دیدیم نه موضوع جدیتر از این حرف هاست.
صبر کنید از اول براتون تعریف کنم. از زمانی که راهنمایی بودم نه از قبلترش زمانی که خواهری راهنمایی بود ( ۵ سال قبل از رفتنم به اون مدرسه) این بحث وجود داشت که چون مدرسه شما کنار اداره کل آموزش و پرورش ساخته شده آموزش و پرورش میخواد این مدرسه رو بگیره و خرابش کنه. اما اون زمان بچه ها رفته بودن کنار دیوار مدرسه (همون دیوار مشترک با محوطه آموزش و پرورش) ایستاده بودن و گفته بودن ما اجازه نمیدیم مدرسمون رو خراب کنید.
با شجاعت بچه ها سر و صدایه این بحث خاموش شد. و زمانی که من تویه مدرسه ثنا درس میخوندم تقریباْ دیگه خبری از این حرف ها نبود. اما این سکوت خیلی مشکوک بود. و ما به این خیال بودیم که این بحث برای همیشه تموم شده.
تا اینکه روزها گذشت و من وارد دبیرستان شدم. مدرسه جدید من هم باز یه مرز مشترک با آموزش و پرورش داشت. سال اول که بودم برای رفتن به داخل مدرسه باید از نگهبانی آموزش و پرورش رد میشدیم و وارد مدرسه میشدیم. اما از سال بعدش دیگه اجازه عبور از اون قسمت به ما داده نشد و هر روز یه سری کارگر میومدن مدرسه ما و شروع میکردن به ساختن در جدید برای مدرسه. یه روز یه در رو به خرابه کنار مدرسه درست میشد و فرداش یه در دیگه رو به خیابون.
تا اینکه پارسال دوباره همون بحث قدیمی بین بچه های مدرسه پر شد. اما این دفعه یه شوخی نبود چون از پارسال مدرسه ما دیگه دانش آموز سال اول نگرفته بود و این موضوع نشون میداد یه خبرهایی هست که ما از اون بی اطلاعیم.
اما خرداد امسال بود که مدیرمون این اطمینان رو بهمون داد که آموزش و پرورش فعلاْ با ما کاری نداره. اما از مهر امسال که مدرسه ما فقط دانش آموز سوم و پیش دانشگاهی داشت مشخص شد که دیگه تا زمان گرفتن مدرسه چیز زیادی نمونده.
این طوری بود داستان مدرسه ای که فقط به جرم داشتن مرز مشترک با آموزش و پرورش باید خالی بشه و امسال آخرین سال فعالیت اون برای دانش آموزان باشه. از فعالیت بعدی مدرسه ما هنوز خبر قطعی دردسترس نیست. یکی میگه میشه پژوهشسرا یکی میگه میشه محل برگزاری کلاس های ضمن خدمت معلم ها و هزار حرف دیگه.
اما این وسط فقط یه موضوع کاملاْ روشنه که اون هم اینه که بچه های این کشور حق درس خوندن تویه مدرسه تازه سازی مثل مدرسه ما، با امکاناتی مثل امکانات مدرسه ما که می تونم بگم آزمایشگاه های مدرسه ما بین مدارس قزوین نمونه هست رو ندارن. از من که گذشت و فقط چند هفته دیگه تا پایان دوران تحصیل مدرسه ایم باقی مونده اما برای تمام بقیه دانش آموزان این کشور متاسفم.
می دونم مدرسه که مدل یه جامعه بزرگ بود این طوری بود و چه روزهایی خواهم داشت در این جامعه واقعی که همش از شعارهای پوچ و بی اساس تشکیل شده.
امروز مدرسمون رو از ما گرفتن باید منتظر باشیم که در آینده و در جامعه بزرگتر چیزهای بزرگتری رو به بهانه های مختلف از ما میگیرین و چرا نباید در مقابلشون اعتراض کنیم؟؟؟؟!!!!!!
پ ن. چند وقتی هستش که میخوام یه وقت بذارم به همه وبلاگ های دوستان سر بزنم و به همه کامنت ها جواب بدم اما ببخشید اصلاً فرصت ندارم. شاید از این به بعد همین جا به کامنت هاتون جواب بدم. شاید در آینده ای نچندان دور به کامنت های قبلی دوستان هم جواب دادم.
|