|

۱.این جناب گربه خان که ملاحظه می کنید چه بامزه دراز کشیده و داره میو میو می کنه دوست سفید حنایی منه. ببینید چه دوست نازی دارم.
من با ایشون روز کنکور دانشگاه آزاد آشنا شدم. اون روز در حالی که من داشتم روی برد دنبال شماره ی خودم میگشتم لطف نمودن و منو ترسوندن. حالا از اون روز هر وقت خواهری تو دانشگاه این دوست عزیز منو می بینه سریع به من اس ام اس میزنه و خبر میده.
این عکس رو هم دیروز خواهری ازش گرفته.
این روزها چقدر رابطه من با گربه ها( البته پیشی های ملوس ) خوب شده!!!
۲. دیروز دوست مامانی زنگ زده بود و میگفت یکی از فامیل هاشون یه دختری داشته که پارسال کنکور شرکت میکنه و رشته مورد علاقه اش رو قبول نمی شه از بعد کنکور پارسال شروع میکنه به درس خوندن و روزی ۱۶ ساعت درس میخونده.
تا اینکه شب کنکور حالش بد میشه و میبرنش بیمارستان، دکترها میگن قندش خیلی بالا رفته و اجازه شرکت در کنکور رو نداره، دختره بیچاره با شنیدن این حرف و استرس زیادش همون شب میمیره.
تا کی باید به خاطره یه آزمون عادی که جزئی از زندگیه باید کنکوری ها یه بلایی سرشون بیاد.
کی به اینجور مسائل جواب میده؟؟؟
آموزشگاه های کنکور یا اگه بخوام ساده تر و بی پرده تر اسمشون رو بگم موسسه های استرس زایی؟؟
رئیس سازمان سنجش؟؟؟؟
معلم هایی که تو مدرسه خودم ۹ ماه سر کلاسشون نشستم و دیدم بعضی هاشون چطور فرصت درس رو صرف افزایش اضطراب کردن؟؟؟؟
واقعاً چه کسی جوابگویه اینجور مسائله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|