تبليغاتX
سرزمين روياهای من

نشریه و آ. سه. آن

۱. پنج شنبه اولین جلسه نشریه بود. البته میشه گفت دومی اما برای من که تازه عضو شده بودم اولی بود. تجربه اولین حضورم در یک نشریه فرهنگی و کار گروهی. این جلسه تقریباً معارفه و تقسیم کار بود. هر هفته به مدت یک ساعت جلسه خواهیم داشت. اما خودمونیم تغییر دیدگاه مردم نسبت به مسائل فرهنگی مذهبی اونم تو جامعه امروزی کار دشواریه اما ممکنه شدنی باشه.

۲. حتماً در جریان برگزاری نمایشگاه آ. سه . آن اونم تو دانشگاه ما هستین. پنچ شنبه به همراه دوست جونم برای اولین بار از این نمایشگاه دیدن کردم. عمداً عکس نگرفتم که ازتون دعوت کنم تا خودتون بیاید و از این نمایشگاه بازدید کنید.

این نمایشگاه تا ۴ آذر به کار خودش ادامه میده و از ساعت ۹ الی ۱۷ میتونید از اون بازدید کنید.

 و اما نکته مهم درموردش که هر روز یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا رو معرفی میکنه و بازدید کننده ها می تونن ساعت ۴ بعداظهر هر روز چند مدل از غذاهای اون کشور رو تست کنن.

۴ آذر اختتامیه است برنامه خاصی برای این روز دارن که یکی از اونها نواختن ساز اندونزی هستش که صداش فوق العاده است.

امیدوارم بتونم در مراسم اختتامیه شرکت کنم. 

 فرصت بازدید این نمایشگاه و آشنایی با فرهنگ کشورهای دیگه رو از دست ندید.

۳. از نمایشگاه دام و طیور دوتا جوجه ناز گرفتم البته با یه عالمه اصرار به مامان و بابا که اجازه بدن از این دوتا کوچولو نگهداری کنم. امروز ۴ روزه شدن. هر روز شیطون تر از روز قبل میشن. شب هام که برای خوابیدنشون برنامه داریم. عکس هاشون رو بعداً میذارم.


پی نوشت ها:

  • این چند وقت سرم خیلی شلوغه شاید بعداً بتونم حضور فعالتری تو دنیای وبلاگستان داشته باشم.
  • دوست جونم مرسی به خاطره پنج شنبه. امیدوارم این پنج شنبه ها و باهم بودن ها بازم تکرار بشه.
  •  همکلاسی های محترم تو خیابون هم دست از سر بنده بر نمی دارن و به کار مخابره آمار نادرست مشغولن. خواهش میکنم وقتی کسی رو تو خیابون میبینید انقدر زود قضاوت نکنید.
  • به خاطره قضاوت یکی از همکلاسی ها امروز اینجوری شدمالبته بعدش اینجوری. حالا بماند که قضیه چی بود.
  • فکر کنم این دفعه رکورد دیر آپ کردن رو شکستم،نه؟!


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 13:0 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


در جستجوی خودم

بعضی وقت ها فراموش میکنیم چیزهایی که الان داریم آرزوی دیروزمونه. این روزها و فرار از یه تابستون پر از بیکاری و بی حوصلگی آرزوی من بود. درسته خیلی وقت ها مشغله های زیاد مانع از فکر کردن به خودت میشن و فکر میکنی تو زندگیت گم شدی اما اگه آرزوهای قبلیت رو به یاد بیاری رنگی تازه به خودشون میگیرن.

مثل این روزها که باوجود کارهای زیاد دوستشون دارم.


پ ن۱: دوست جون دلم برات خیلی تنگ شده.

پ ن۲: دلم میخواد زودتر کلاس های عکاسی شروع بشه.

پ ن۳:دیدن یه دوست قدیمی و یادآوری روزهای گذشته همیشه لذت بخشه.

پ ن ۴: برگشتنت به وبلاگ قبلیت رو تبریک میگم. مثل رفتنت غیر منتظره بود. شاید خیلی وقت باشه برگشتی اما من الان متوجه شدم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 18:24 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


خواب بارونی

لذت قدم زدن ساعت ۸ صبح تو محوطه دانشگاه بعد از یه شب بارونی و هوای بی نظیرش رو با هیچی عوض نمیکنم.

آرامش حداقل چند متر دور از شهر بودن رو دوست دارم.

بودن درکنار گروه دوستانی که هر روز به تعدادشون اضافه میشه و صمیمیت بینشون بیشتر وصف ناپذیره.

گاهی وقت ها فکر میکنم این همه لذت یه خوابه.

دلم نمی خواد هیچ وقت از این خواب شیرین بیدار بشم.

پ.ن: این ها رو نوشتم تا همیشه یادم بمونه چقدر دانشگاهم رو دوست دارم مخصوصا هوای ابری و نم نم بارونشو.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 1:5 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


8/8/88+عکس های تگرگ امروز

   ولادت با سعادت حضرت امام رضا عليه السلام

 ألـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلَي عَـلِيِّ بـنِ مـُوسَي الـرِّضَـا الـمُرتـَضَي الإمـَامِ الـتـَّقِيِّ الـنـَّقِيِّ

وَ حـُجَّـتِکَ عَـلَي مـَن فـَوقَ الأرضِ وَ مَـن تـَحتَ الـثّـَري

الـصِّـدّيقِ الشَّـهيدِ صَـلَوةً کـَثيرَةً تآمَّـةً زاکـِيَةً مُـتَواصِلَةً مُـتَواتِرَةً مـُتَرادِفَةً

کـَأفـضَلِ مَا صَـلَّيتَ عَـلَي أحـَدٍ مـِن اَولـِيائِکَ.

تولد امام رضا (ع) رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم

۸/۸/۸۸ نوشت: این هم از تلویزیون اینترنتی امام رضا(ع) که به مناسبت ۸/۸/۸۸ افتتاح شده.

 


و اما چه خبر از من:

بالاخره بعد از یک هفته و نیم آپ کردم. بی سابقه بود که انقدر دیر آپ کنم،نه؟!

۱. خیلی دلم میخواست تو این روزقشنگ مشهد باشم.(به خاطر نیلوفرانه نازم با مورد ۸ جابه جا شد)

۲. این هفته خیلی سرم شلوغ بود یعنی میشه گفت از این به بعد اوضاع همین جوریه و کمتر فرصت آپ کردن خواهم داشت. به هر حال از همه دوستای گلم که تو این مدت به یادم بودن ممنونم.

۳. حل ۶۰ تا تمرین ریاضی ۱ کل وقت سه شنبه و چهار شنبه ام رو گرفت و دوباره هفته بعد باید همین قدر تمرین رو حل کنم .و تحویل بدم و همین طور این داستان در هفته های بعد هم ادامه خواهد داشت.

۴. نحوه درس دادن بعضی استادها نگرانم میکنه. مخصوصا استاد "ف" که در مقایسه با استادهای مشابه این درس خیلی سریع و سطحی درس میده و درنهایت نتیجه اعتراض جمعی از بچه های کلاس مبنی بر کاهش سرعت تدریس میشه آروم توضیح دادن یک مبحث و فرصت کم برای حل چند مثال محدود و در نتیجه بهمون میگه یادگیری این مبحث زمان میبره و اگه درست متوجه نشید کاملا طبیعیه!!!

و بچه های کلاس متعجب از این که چطوری این استاد بهترین استاد برنامه نویسی دانشگاهه؟!

۵. استاد کارگاه کامپیوترم رو دوست دارم. یه دختر مهربون و حدوداْ ۵ الی ۶ سال از من بزرگتر. یه جورایی مثل معلم های مدرسه و تداعی کننده یه دنیا خاطره قشنگ از دوران مدرسه تو ذهنم.

۶. هفته پیش یکی از کلاس هامون تشکیل شد این دومین جلسه از این کلاس بود که برگزار نمی شد اما استاد برای تمام گروهها کلاس جبرانی گذاشت به جز گروه ما!

۷. عجیبه با اینکه روزها از آغاز ترم اول می گذره هنوز بعضی از هم کلاسی ها نتونستن این تغییر مکان آموزشی رو با نوع صحبت کردنشون هماهنگ کنن. مثلاً:

 -سر کلاس فیزیک استاد مساله ای رو برای حل کردن داده بود، همه بچه ها در حال فکر کردن و حلش بودن که یهو یکی از بچه ها دستش رو آورد بالا و با صدای بلند و لحنی کاملا بچه گانه گفت: من بگم؟!

بقیه بچه های کلاس اینجوری شدن

و یا:

- سر کلاس ریاضی۱ یکی از دانشجوها در اعتراض به تند درس دادن استاد و عدم توانایی در نوشتن جزوه خوش خط و زیبا، گفت: سر بقیه زنگ هام مثل شما تند درس میدن.

امیدوارم این دوستان حداقل قبل از ترم ۸ متوجه این تغییر مکان بشن و تغییراتی رو در صحبت کردنشون به وجود بیارن.

۸. دیشب یه اس ام اس از موبایل مامی برای خودم فرستادم که درمورد تولد امام رضا بود حالا امروز صبح که رفتم اس ام اس رو تو گوشی خودم دیدم متوجه شدم باز این گوشی جون من خودش تغییراتی تو اس ام اس به وجود آورده و اومده قسمت های اصلی اینو حذف کرده و یه اس ام اس تبریک عید قربان رو به آخر این اس ام اس اضافه کرده.

حالا بعضی وقت ها چنان این درجه دخل و تصرف تو اس ام اس هاش بالا میره که وقتی اس ام اسی به کسی بفرستی  متن مورد نظرت رو نمیفرسته هر چی خودش بخواد میفرسته.

بعداًنوشت: اینم عکس های تگرگ چند دقیقه پیش و یا می تونید عکس های تگرگ رو به طور اختصاصی در فتوبلاگم ببینید.

تگرگ 2

تگرگ 1


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 12:16 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت




Birthday-Countdowns