چند روزی بود با یکی از دوستان وبلاگ نویس عزیزم "نیلوفرانه" برای یه میتینگ دخترونه به مناسبت روز دختر برنامه ریزی کرده بودیم.
این چند روز بی صبرانه منتظر دوشنبه بودم، همونی که تو پست قبلی نوشته بودم منتظرشم.
ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه رفتم میدون قلم (داخل دانشگاه) دیدار یه دوست مهربون برای اولین بار درحالی که یک سالی میشد میشناختیش اما تا الان ندیده بودیش واقعاً هیجان انگیز و جذاب بود.
هرکسی رد میشد بهش نگاه میکردم و میگفتم شاید این دوست جونم باشه که یهو موبایلم زنگ زد و دوست جون بود،اولین لحظه دیدار واقعاً لحظه قشنگی بود.
بعدش با دوست جون
و حمیده جون (دوستِ دوست جون
) رفتیم کافی شاپ " بسکین رابینز" (یه کافی شاپ داخل دانشگاه) و یه جشن کوچولو دخترونه گرفتیم و یه بستنی خوشمزه خوردیم و دوست جون بهمون یه هدیه ناز داد. مرسی دوست جون مهربون و خوبم![]()
![]()
![]()
![]()
اینم عکس های امروز:![]()

بستنی های خوشمزه

بستنی ها و هدیه ها

هدیه ناز دوست جون
پی نوشت ها:
۱. برای دوست جون نازم: یک سال پیش که باهم دوست شدیم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز ببینمیت و حالا امروز بعد یک سال بعد از اولین میتینگ وبلاگیمون خیلی خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم و به خاطره داشتن دوست مهربونی مثل تو خداروشکر میکنم. امیدوارم تا آخر عمر بتونم دوست خوبی برات باشم.
خیلی خیلی خوبی و فراتر از تصورات من بودی. رانندگیت هم فوق العاده بود.![]()
۲. امروز جایه خیلی از دوست جون ها مخصوصاً الی و محیا جونم خالی بود. محیای نازم تمام مدت به یادت بودم انشاالله یه روز که اومدم شهرشما یه میتینگ هم اونجا برگزار میکنیم.![]()
روز دختر رو به همه دخترهای خوب دنیا مخصوصا دوست های ناز خودم تبریک میگم به امید موفقیت تمام دختران دنیا.![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 15:21 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پنج شنبه قرار بود اولین جلسه کلاسم باشه اما متاسفانه برگزار نشد. و با اینکه از شب قبلش از طریق سایت متوجه برگزار نشدن کلاس روز پنج شنبه ام بودم اما بازم رفتم دانشگاه.
و برای اولین بار خوردن غذای سلف دانشگاه رو امتحان کردم. با چیزهایی که از دیگران شنیده بودم انتظار داشتم با بدترین غذای دنیا مواجه بشم اما اونقدرهام بد نبود و تا حدی قابل تحمل بود.![]()
الانم بی صبرانه در انتظار شنبه و برگزاری اولین جلسه کلاسم "فیزیک ۱" هستم. امیدوارم این یکی برگزار بشه.
یه حسی دارم مثل بچه هایی که برای اولین بار میرن مدرسه![]()
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 12:38 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت

این عروسک ناز که ملاحظه می کنید هدیه خاله جونم به من به مناسبت قبولیم تویه دانشگاه هستش.
و این هم مراحل بیرون اومدن پسر کوچولویه ناز ما از کادو هست و در آخر (عکس شماره ۵) هم یه عکس از عشق من .![]()
خاله جونم مرسی خیلی خیلی دوست دارم![]()
نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:51 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 11:53 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
بلاگفا رو باز می کنم و وارد صفحه مدیریت وبلاگم میشم یه نگاه به نظرات تایید نشده می اندازم می بینم یک کامنت جدید دارم، روی نظرات تایید نشده کلیک می کنم یهو چیزی رو می بینم که انگار برق منو می گیره
با صدای بلند جیغ میزنم: الهه (خواهر جونم)
تازه متوجه شدم بله خواهر جون ما هم به جرگه وبلاگ نویس ها پیوستن و ما بی خبر بودیم. این کارش تلافی کار خودم بود که چند وقت پیش تویه سایتی که خواهر جون حتی فکرش رو نمی کرد عضو شده بودم و حالا خواهر جون داشته باش من باز هم تلافی خواهم کرد.![]()
![]()
خواهر جونم ورودت به دنیای وبلاگ نویس ها رو تبریک میگم.![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 22:29 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
همیشه روز سیزده بدر یکی از خاطره انگیزترین روزها برای من بوده چه اون زمانی که مجبور بودیم به خاطره آماده باش بودن بابایی تویه خونه بمونیم و چه حالا که میتونیم از این لحظات زیبایه این روز در خارج از خونه لذت ببریم.
امسال هم تویه حیاط خونمون چادر زدیم و بعد از خوردن ناهار تویه چادر حدود ساعت ۳ رفتیم باغ های اطراف قزوین و بعد از حدود ۳.۵ ساعت بازی و تفریح به سمت کانال آب رفتیم تا مراسم اصلی سیزده بدر یعنی انداختن سبزه داخل آب رو اجرا کنیم. متاسفانه به دلیل کمبود بارش بارون در چند وقت اخیر تویه قزوین به جز کانال که اون هم مقدار کمی آب داشت، نمی شد آب دیگه ای پیدا کرد.

ادامه عکس ها در ادامه مطلب
از امروز هم چهارمین دوره از مسابقات سالانه بین المللی ربوکاپ آزاد ایران در دانشگاه آزاد شروع به کار کرده و تا تاریخ 17 فروردین ماه 1388 هم به کار خودش ادامه میده.
ما هم امروز یه سری به محل برگزاری این مسابقات زدیم و از نزدیک شاهد برگزاری چند مسابقه بودیم.

این عکس مربوط هست به مسابقه فوتبال ربات های انسان نما بین تیم ایران و آلمان
ادامه عکس ها در ادامه مطلب
سعی کنید حتماً یه سر به محل برگزاری این مسابقات بزنید و اگر نتونستید به صورت آنلاین در زمان برگزاری مسابقات می تونید از طریق این سایت مسابقات رو ببینید.
برای کسب اطلاعات بیشتر به این سایت http://www.iranopen2009.ir/ مراجعه کنید.
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:54 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
چند روزی میشه که یه نمایشگاه صنایع دستی در محوطه موزه چهلستون برگزار شده و فکر میکنم تا هشتم هم باز هستش. امروز هم ما از این نمایشگاه بازدید کردیم.
نمایشگاه بدی نبود اما محل موسیقی محلی که به طور زنده برگزار میشد خیلی کوچیک بود و ما نتونستیم وارد اونجا بشیم. و این هم چندتا عکس از این نمایشگاه:


http://irapic.com/uploads/1238279393.jpg



بعد از بازدید از نمایشگاه هم رفتیم خونه سردار مفخم یکی از سرداران قاجاری. خونه اش نرسیده به خیابون سپه روبروی هلال احمر بود. تاریخ بازدید از ۱ تا ۵ فروردین بود تا ساعت ۸ شب و متاسفانه ما روز ۶ فروردین ساعت ۹ شب برای بازدید رفتیم![]()
اما خوب کلی عکس گرفتیم که فقط ۲ تا از عکس ها رو اینجا میذارم.

http://irapic.com/uploads/1238358115.jpg
واقعاً جایه تاسفه که تویه شهری زندگی میکنیم که از لحاظ دارا بودن آثار تاریخی اولین شهر در ایرانه و حتی از اصفهان آثار باستانی بیشتری داره اما تا الان نشده بریم از بناهایی که نماد فرهنگمون هست دیدن کنیم. ازتون میخوام قبل از اینکه کیلومترها حرکت کنید و بروید یه گوشه ناشناخته از ایران، فقط چند روز رو به دیدن آثار باستانی شهر خودتون اختصاص بدهید.
نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 21:55 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در یکشنبه دوم فروردین 1388 ساعت 17:39 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
سلام دوست جونا. در راستای نزدیک شدن به عید و موندن کمتر از ۱۵ روز به عید و آغاز بهار دیروز بهترین فرصت بود برای پختن شیرینی های عید. که ما هم از این فرصت استفاده بهینه رو کردیم و کلی شیرینی پختیم. این هم از عکس هاش:


نمایی از شیرینی های در انتظار رفتن در فر

این هم از شیرینی های آماده و خوشمزه.
پ.ن: امروز با مامانی و بابایی رفتیم نمایشگاه بهاره. بهتون پیشنهاد میکنم اگه تا الان نرفتین بعد از این هم نروید اونقدر که اجناس بیخود گذاشتن تویه این نمایشگاه. ما که اصلاْ سالن های مربوط به پوشاک و کفش رو نرفتیم. از بیرون که نگاه می کردی اجناس گویای کیفیت بودند.
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 21:39 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
این پستی که می بینید یه پست ویژه دیگه است مخصوص خواهرجونم.
امروز جواب کارشناسی ارشد بدون کنکور دانشگاه آزاد خواهر جونم اومد. و خواهر جونم قبول شد. رشته مهندسي فناوري اطلاعات - شبكه هاي كامپيوتری
خواهری تبریک میگم. البته فقط یه تبریک مجازی!








یاد چند شب پیش افتادم که خواهری امتحان کنکور ارشد سراسری داشت، چقدر بهمون خوش گذشت.
تا ساعت 3 شب بیدار بودیم مثلاً خواهری داشت درس میخوند و من داشتم وبلاگ گردی میکردم. اما چه درس خوندنی هدفون تویه گوشش بود داشت آهنگ های مورد علاقه اش رو گوش میکرد. ( البته یه آهنگ جدید با یه خواننده ناشناس که بعداً فهمیدیم اسمش نیما علامه بود و یه آهنگ از آرتین).
یه اتفاق جالب اون شب برامون افتاد. من داشتم تویه Temporary Internet Files دنبال یه آهنگ میگشتم اما از اون جایی که هدفون تو گوش خواهری بود و خواهری سرش تو کتاب ها و جزوه هاش بود و صفحه مانیتور رو نمی دید من مجبور بودم به هر آهنگی که برخورد میکنم از خواهری بپرسم این همون آهنگ مورد نظر یا نه تا اینکه بعد از کلی تلاش یه فایل صوتی پیدا کردم و کلی خوشحال شدم که آهنگ مورد نظر رو پیدا کردم بعد از کلیک کردنم رو آهنگ با خودم گفتم الان خواهری تشویقم میکنه میگه آفرین که آهنگ رو پیدا کردی اما یه دفعه دیدم خواهری سرش رو از رویه کتاب بلند کرد و با تعجب به من نگاه کرد و گفت این دیگه چه آهنگیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نگو این آهنگ آقا خرگوشه است![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به خواهری گفتم عیبی نداره فردا که رفتی سر کنکور عوض جواب دادن به تست ها آهنگ آقا خرگوشه رو مینویسی!!!!! بعداً خواهری گفت تا ساعت 4 صبح آهنگ آقا خرگوشه مثل پتک تو سرش کوبیده میشد و نمی ذاشته بخوابه.
این خاطره رو به تقاضایه خواهری نوشتم. که 2 سال بعد که فوق لیسانسش رو گرفت و دوباره اومد این پست رو دید یادش بیفته که چه خاطره هایی با این کنکور و آهنگ مورد علاقه اش ( آقا خرگوشه
) داشته.
نوشته شده توسط Faezeh.s در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 23:26 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
دوستان گلم سلام. ماه محرم و شهادت امام حسین (ع) و ۷۲ تن از یارانشون رو به همه دوستای خوبم تسلیت میگم. امیدوارم تونسته باشید از این ایام برای شناخت بیشتر و بهتر امام حسین (ع) استفاده کنید.


عکس هایی که می بینید متعلق هستن به حرم مطهر امامزاده اسماعیل (ع) یکی از نوادگان امام جعفر صادق (ع).
ما امسال روز عاشورا رو کنار حرم مطهر این امامزاده گذروندیم. من امروز آدم های عجیب زیادی تو حرم دیدم. مادر و دختر کر و لالی رو دیدم که با زبون اشاره داشتن با یه خانم که اون هم کر و لال بود صحبت میکردن. من و مادرجونم محو نحوه صحبت کردنشون شده بودیم. زبون خیلی سختی بود با این همه دقتی که کردم فقط تونستم خیلی کم از صحبت هاشون رو متوجه بشم.
چیز عجیب دیگه ای هم که دیدم یه خانمی بود که نمی دونم دیوونه بود یا واقعاْ مشکل مالی داشت. و اومده بود و کنار ضریح خوابیده بود. وقتی هم کسی از خواب بیدارش میکرد و بهش میگفت این جا جایه خوابیدن نیست بلند میشد و میگفت پول ندارم ۴ تا دختر یتیم دارم و به یه گوشه خیره میشد.
حالا نمیدونم راست میگفت یا دروغ. احتمالاْ یکی از این متکدی ها بود که این هم یکی از شیوه های اخاذیش بود. به هر حال اگر راست هم میگفت باید خودش رو به یکی ازموسسات خیریه معرفی میکرد نه این که بیاد وسط مردم اظهار فقر و بدبختی بکنه.

این هم عکس همون خانم مثلاً فقیر
مسئله دیگه ای هم وجود داره که هر سال روز عاشورا باعث ناراحتیم میشه و نمی دونم این مسئله فقط تویه شهر ما وجود داره یا جاهایه دیگه هم این طوری هستن. اگه شما عزاداری روز عاشورای قزوین رو دیده باشین حتماً این به مسئله پی بردین که این عزاداری به هر چیزی شباهت داره جز عزاداری برای امام حسین.
آدم هایی که تویه خیابون جمع میشن یه سری هاشون که کاملاً از رویه ظاهرشون مشخصه برای چی اومدن، این آدم ها همون هایی هستن که خیابون اون هم روز عاشورا با سالن فشن اشتباه گرفتن.
اکثریت بقیه افراد هم فقط برای تماشای اینجور آدم ها اومدن. اینجوریه که فقط عده کمی هستن که واقعاً هدفشون عزاداری برای امام حسین بوده. به هر حال خوشبختانه من امسال اصلاً وقتم رو تویه خیابون و بین افراد به ظاهر عزادار تلف نکردم.
اگه شما تویه این چند وقت به مجالس عزاداری رفته باشید و پایه صحبت سخنران های مختلف نشسته باشین شاید به نتایجی که من بهش رسیدم، رسیده باشید. تا الان توجه کردین هیچکدوم از سخنران ها نمیان از اول صحبتشون رو با بیان فلسفه قیام امام حسین شروع کنن. فقط تنها چیزی که میگن از تشنگی ایشون هستش.
برای آدمی به بزرگی امام حسین تشنگی بزرگترین مشکلش نبود، چرا واقعاً سخنرانهای ما انقدر محدود سخنرانی میکنن؟؟
نمیدونم سخنرانی های محدود واقعاً مشکلی در سخنرانی ها هستش و یا سخنران ها شنونده هاشون رو آدم هایی با هوش پایین فرض کردن. به هر حال تا الان نشده تویه اینجور جاها شرکت کنم و به مسئله غیر واقعی و یا غیر عقلانی برخورد نکنم.
نمی خواستم وبلاگی رو تا ۲۸ دی یعنی تا پایان امتحاناتم آپ کنم اما خوب با اینکه خیلی خسته بودم تصمیم گرفتم آپش کنم. به هر حال اگه نوشته هام ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید و بذارید به حساب خستگیم.
نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 23:52 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
درست ۱۸ سال پیش بود. ۳۰ آذر ۱۳۶۹، آخرین روز پاییز، یه روز جمعه ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه صبح که من وارد این دنیا شدم. مامان جونم میگه همون لحظه ای که دنیا اومدم برف شروع به باریدن کرد. یعنی میشه گفت خدا همه ی چیزای زیبایه دنیا رو تویه یه لحظه اونم برای به دنیا اومدن من جمع کرده.
خدایا به خاطر همه ی چیزایه خوب و زیبایی که تا الان بهم دادی ازت ممنونم. 
و حالا
.
.
.
.



این هم جشن تولد اینترنتی من که به مناسبت هجدهمین سالگرد تولدم برگزار شده.


...






...

چون تعداد مهمون ها مشخص نبود کنار شکلک هایی که منتظر خوردن کیک هستن سه تا نقطه گذاشتم.
و این هم قشنگ ترین قسمت یعنی کلیپی از عکس های خودم زمانی که کوچولو بودم.







اینم از هدیه های دوستای گلم





از همه دوستانی که لطف کردن و تشریف آوردن خیلی خیلی ممنونم. ببخشید اگه این پست زیادی دخترونه شد

چون فردا فرصت نداشتم بیام آپ کنم امروز این کار رو کردم.
از آقا اردشیر که لطف کردن و پیشاپیش تولدم رو تبریک گفتن فوق العاده ممنونم.
این هم از کارت تبریک الکترونیکی و پیام تبریکی که خواهر جون گلم برام فرستاده

خواهر گلم تولدت مبارک:**************************************** بووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس
یه موضوع جالب این پست صدمین پست از وبلاگ من بود.![]()
تشکر ویژه:
از همه دوستان گلم که لطف کردند و تولدم رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم.
امیدوارم بتونم این همه مهربونی هاتون رو جبران کنم.![]()
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 22:35 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 16:53 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
سلام به همه دوست جونای گلم.
امروز تو شهر ما به مناسبت روز ورزش یه پیاده روی خانوادگی برگزار شد. که به صورت مستقیم از شبکه ۳ برنامه صبح و نشاط پخش شد. این پیاده روی کلی جایزه هم داشت که اسامی برنده ها روز ۵ آبان در هفته نامه تابان منتشر میشه. جمعیت به قدری زیاد بود که باز هم قزوین به عنوان شهر اول پیاده روی خانوادگی جهان انتخاب شد.


خوب حالا میریم سر بحث همیشگی.
اگه گفتین چه بحثی؟؟؟؟ بله درسته.صحبت در رابطه با مشکلات این پیاده روی و انتقادهای من و چندتا عکس .

عکسی که مشاهده میکنید مربوط هست به جمعیت انبوهی که منتظر عبور از پل جلوی دانشگاه آزاد هستن. لازم به ذکر هستش که موقعی که مردم داشتن مسیر پیاده روی به سمت محل قرعه کشی رو طی میکردن و ناگزیر به عبور از روی این پل بودن هیچ یک از مسئولین نسبت به ظرفیت مجاز این پل به مردم هیچ هشداری نداد این طوری شد که جمعیت بیش از ظرفیت مجاز بالای پل بودند و اما خدا رحم کرد و هیچ اتفاقی نیفتاد فقط بالای پل از شدت تکون های زیاد اون سرگیجه میگرفتی. اما در مسیر بازگشت مسئولین لطف کردن و هشدارهای لازم در رابطه با ظرفیت مجاز رو به مردم دادند.

کسانی هم که به هر دلیل قصد عبور از روی پل رو نداشتن با این وضعیت باید از لابه لای اتومبیل های اتوبان عبور میکرند و به سمت محل قرعه کشی میرفتند.

این عکس هم نمایی از دانشگاه آزاد قزوین هستش و ترافیک مقابل اون.

این هم یکی دیگه از سختی های راه!!!!!

این هم نمایی از افراد بی فرهنگ. حسرت به دل موندیم یک بار هم که شده وقتی همایش هایی مثل این پیاده روی خانوادگی برگزار میشه اثری از افراد بی فرهنگ نباشه. فکر میکنم اگر یک مقدار حضور پلیس چشمگیرتر بود کمتر شاهد انجام کارهایی توسط افراد بی فرهنگ بودیم.
بعداْ نوشت:الان تویه یه وبلاگی دیدم که طول مسیر پیاده روی بیشتر از ۸ کیلومتر بوده. باورم نمیشه تونسته باشم این همه پیاده روی کنم
. فکر میکنم به همین دلیل باشه که الان انقدر خسته ام.
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 13:33 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
برای دیدن این پست به پسورد نیاز دارین
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 13:45 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 0:30 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 0:17 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 1:2 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
پست خصوصی
نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 1:5 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من فائزه هستم دانشجوی رشته مهندسی نرم افزار.
سعی دارم تا تویه این وبلاگ خاطراتم و دیدگاهم رو نسبت به زندگیم و جامعه ای که تویه اون زندگی میکنم بنویسم.
اگه میخواین با من بیشتر آشنا بشین سری به "پروفایل مدیر وبلاگ" بزنید.
بعضی وقت ها هم اینجا mydreams2.persianblog.ir مینویسم.
نکات قابل توجه:
1. به کامنت هاتون همین جا جواب میدم.
2. کامنت های تبلیغاتی حذف خواهد شد.
3. برای لینک کردن وبلاگم نیازی به اجازه گرفتن از من نیست، درصورت تمایل میتونید لینکم کنید.
4. از هر وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم.
5. خوشحال میشم نظرتون رو درمورد نوشته هام بدونم.
منوی اصلی
کانون گفتمان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي قزوين
پرتال دانشجويان نرم افزار دانشگاه آزاد قزوين
آرشیو موضوعی
علایق من
خاطرات شخصی
خاطرات دوران دانشجویی
خاطرات دوران مدرسه و کنکور
نمایشگاه های برگزار شده در استان قزوین
دوستان
سرزمین رویاهای من (اون یکی وبلاگم)
دل نوشته های مهندس ELI
فتوبلاگ من
ققنوس/ دایی جونم
در ابتدای همیشه/ عمو جونم
سخنی درباره ی هستی
نيلوفرانه/ دوست جون نازم
تاریخ - شاهنامه - ادبیات
همه تفکرات من/مجتبی
گریز/علیرضا خدابخش
آرتا جون/هانیه جون
دنیای ملیکا کوچولو
حرفهای دل خودم
حدیث عشق
رنگين کمان
اردشیر
خط خطی های یک مدل اسلامی/ سارا جون
عشق من همیشه با من باش/ سارا جون
درد و دل من عشقم فرناز/ علی و فرناز
گاهی خوشی گاهی غم/ پرنیان جون
گاه نوشت های یک زندگی / آراس
دو لقمه خاطره ی سبز/ سیندخت
نوشته های یه مامان/ سایه جون
دختر پاکی های دریا/ زهره جون
دنیای مد و زیبایی/ سمانه جون
قاصدک خوش خبر/ عسل جون
جمعمون جمعه/ آقای صارمی
همه زندگی من , تینا و سینا
اعترافات یک خشکه مقدس
شب پر ستاره/ مژگان جون
زندگی یعنی.../ الهام جون
دنياي چاوشي واستقلال
دانشگاه من/ زهره جون
گل شقایق/ محیا جون
شب پنهان و خموش
کلام دانشجویی
شبانه/ احسان
پزشک آینده
بوی سیب
ترنج
وبلاگ اختصاصی بسیج روستای چوزه
آخرین نوشته هام
اولین تجربه روز دانشجو
چند روز تا ویژه نامه
عید قربان
نشریه و آ. سه. آن
در جستجوی خودم
خواب بارونی
8/8/88+عکس های تگرگ امروز
گزارش تصویری سومین نمایشگاه مبلمان و دکوراسیون داخلی
میتینگ وبلاگی به مناسبت روز دختر
دانشگاه در این روزها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
وبلاگهای به روز شده