تبليغاتX
سرزمين روياهای من

میتینگ وبلاگی به مناسبت روز دختر

چند روزی بود با یکی از دوستان وبلاگ نویس عزیزم "نیلوفرانه" برای یه میتینگ دخترونه به مناسبت روز دختر برنامه ریزی کرده بودیم.

این چند روز بی صبرانه منتظر دوشنبه بودم، همونی که تو پست قبلی نوشته بودم منتظرشم. 

ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه رفتم میدون قلم (داخل دانشگاه) دیدار یه دوست مهربون برای اولین بار درحالی که یک سالی میشد میشناختیش اما تا الان ندیده بودیش واقعاً هیجان انگیز و جذاب بود.

هرکسی رد میشد بهش نگاه میکردم و میگفتم شاید این دوست جونم باشه که یهو موبایلم زنگ زد و دوست جون بود،اولین لحظه دیدار واقعاً لحظه قشنگی بود.

بعدش با دوست جون و حمیده جون (دوستِ دوست جون) رفتیم کافی شاپ " بسکین رابینز" (یه کافی شاپ داخل دانشگاه) و یه جشن کوچولو دخترونه گرفتیم و یه بستنی خوشمزه خوردیم و دوست جون بهمون یه هدیه ناز داد. مرسی دوست جون مهربون و خوبم

اینم عکس های امروز:

بستنی ها

بستنی های خوشمزه

بستنی و هدیه

بستنی ها و هدیه ها

هدیه دوست جون

هدیه ناز دوست جون

پی نوشت ها:

۱. برای دوست جون نازم: یک سال پیش که باهم دوست شدیم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز ببینمیت و حالا امروز بعد یک سال بعد از اولین میتینگ وبلاگیمون خیلی خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم و به خاطره داشتن دوست مهربونی مثل تو خداروشکر میکنم. امیدوارم تا آخر عمر بتونم دوست خوبی برات باشم.

 خیلی خیلی خوبی و فراتر از تصورات من بودی. رانندگیت هم فوق العاده بود.

۲. امروز جایه خیلی از دوست جون ها مخصوصاً الی و محیا جونم خالی بود. محیای نازم تمام مدت به یادت بودم انشاالله یه روز که اومدم شهرشما یه میتینگ هم اونجا برگزار میکنیم.

روز دختر رو به همه دخترهای خوب دنیا مخصوصا دوست های ناز خودم تبریک میگم به امید موفقیت تمام دختران دنیا.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 15:21 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


در انتظار شنبه

پنج شنبه قرار بود اولین جلسه کلاسم باشه اما متاسفانه برگزار نشد. و با اینکه از شب قبلش از طریق سایت متوجه برگزار نشدن کلاس روز پنج شنبه ام بودم اما بازم رفتم دانشگاه.

و برای اولین بار خوردن غذای سلف دانشگاه رو امتحان کردم. با چیزهایی که از دیگران شنیده بودم انتظار داشتم با بدترین غذای دنیا مواجه بشم اما اونقدرهام بد نبود و تا حدی قابل تحمل بود.

الانم بی صبرانه در انتظار شنبه و برگزاری اولین جلسه کلاسم "فیزیک ۱" هستم. امیدوارم این یکی برگزار بشه.

یه حسی دارم مثل بچه هایی که برای اولین بار میرن مدرسه


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه سوم مهر 1388 ساعت 12:38 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


هدیه ناز من

my doll

این عروسک ناز که ملاحظه می کنید هدیه خاله جونم به من به مناسبت قبولیم تویه دانشگاه هستش.

و این هم مراحل بیرون اومدن پسر کوچولویه ناز ما از کادو هست و در آخر (عکس شماره ۵) هم یه عکس از عشق من .

خاله جونم مرسی خیلی خیلی دوست دارم


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:51 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


دنیای عجیب نی نی ها

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 11:53 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


برگشتم !

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هفدهم مرداد 1388 ساعت 11:14 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


گزارش سفر یک روزه به برغان

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 17:12 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


وبلاگ خواهر جونم

بلاگفا رو باز می کنم و وارد صفحه مدیریت وبلاگم میشم یه نگاه به نظرات تایید نشده می اندازم می بینم یک کامنت جدید دارم، روی نظرات تایید نشده کلیک می کنم یهو چیزی رو می بینم که انگار برق منو می گیره  با صدای بلند جیغ میزنم: الهه (خواهر جونم)

تازه متوجه شدم بله خواهر جون ما هم به جرگه وبلاگ نویس ها پیوستن و ما بی خبر بودیم. این کارش تلافی کار خودم بود که چند وقت پیش تویه سایتی که خواهر جون حتی فکرش رو نمی کرد عضو شده بودم و حالا خواهر جون داشته باش من باز هم تلافی خواهم کرد.

خواهر جونم ورودت به دنیای وبلاگ نویس ها رو تبریک میگم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 22:29 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


سیزده بدر و ربوکاپ

همیشه روز سیزده بدر یکی از خاطره انگیزترین روزها برای من بوده چه اون زمانی که مجبور بودیم به خاطره آماده باش بودن بابایی تویه خونه بمونیم و چه حالا که میتونیم از این لحظات زیبایه این روز در خارج از خونه لذت ببریم.

امسال هم تویه حیاط خونمون چادر زدیم و بعد از خوردن ناهار تویه چادر حدود ساعت ۳ رفتیم باغ های اطراف قزوین و بعد از حدود ۳.۵ ساعت بازی و تفریح به سمت کانال آب رفتیم تا مراسم اصلی سیزده بدر یعنی انداختن سبزه داخل آب رو اجرا کنیم. متاسفانه به دلیل کمبود بارش بارون در چند وقت اخیر تویه قزوین به جز کانال که اون هم مقدار کمی آب داشت، نمی شد آب دیگه ای پیدا کرد.

سیزده بدر 1

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

از امروز هم چهارمین دوره از مسابقات سالانه بین المللی ربوکاپ آزاد ایران در دانشگاه آزاد شروع به کار کرده و تا تاریخ  17 فروردین ماه 1388 هم به کار خودش ادامه میده.

ما هم امروز یه سری به محل برگزاری این مسابقات زدیم و از نزدیک شاهد برگزاری چند مسابقه بودیم.

برگزاری مسابقه ربات های فوتبالیست بین تیم ایران و آلمان

این عکس مربوط هست به مسابقه فوتبال ربات های انسان نما بین تیم ایران و آلمان

ادامه عکس ها در ادامه مطلب

سعی کنید حتماً یه سر به محل برگزاری این مسابقات بزنید و اگر نتونستید به صورت آنلاین در زمان برگزاری مسابقات می تونید از طریق این سایت مسابقات رو ببینید.

برای کسب اطلاعات بیشتر به این سایت http://www.iranopen2009.ir/ مراجعه کنید.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:54 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


نمایشگاه صنایع دستی و خانه سردار مفخم

 چند روزی میشه که یه نمایشگاه صنایع دستی در محوطه موزه چهلستون برگزار شده و فکر میکنم تا هشتم هم باز هستش. امروز هم ما از این نمایشگاه بازدید کردیم.

نمایشگاه بدی نبود اما محل موسیقی محلی که به طور زنده برگزار میشد خیلی کوچیک بود و ما نتونستیم وارد اونجا بشیم. و این هم چندتا عکس از این نمایشگاه: 

نمایشگاه
http://irapic.com/uploads/1238348255.jpg
 
سکه
http://irapic.com/uploads/1238364544.jpg

 نمایشگاه صنایع دستی

http://irapic.com/uploads/1238279393.jpg

 نمایشگاه صنایع دستی
http://irapic.com/uploads/1238324204.jpg
 
نمایشگاه1
http://irapic.com/uploads/1238311379.jpg
 
نمایشگاه2
http://irapic.com/uploads/1238341660.jpg

بعد از بازدید از نمایشگاه هم رفتیم خونه سردار مفخم یکی از سرداران قاجاری. خونه اش نرسیده به خیابون سپه روبروی هلال احمر بود. تاریخ بازدید از ۱ تا ۵ فروردین بود تا ساعت ۸ شب و متاسفانه ما روز ۶ فروردین ساعت ۹ شب برای بازدید رفتیم اما خوب کلی عکس گرفتیم که فقط ۲ تا از عکس ها رو اینجا میذارم.

خانه سردار مفخم
http://irapic.com/uploads/1238367892.jpg

خانه سردار مفخم2

http://irapic.com/uploads/1238358115.jpg

واقعاً جایه تاسفه که تویه شهری زندگی میکنیم که از لحاظ دارا بودن آثار تاریخی اولین شهر در ایرانه و حتی از اصفهان آثار باستانی بیشتری داره اما تا الان نشده بریم از بناهایی که نماد فرهنگمون هست دیدن کنیم. ازتون میخوام قبل از اینکه کیلومترها حرکت کنید و بروید یه گوشه ناشناخته از ایران، فقط چند روز رو به دیدن آثار باستانی شهر خودتون اختصاص بدهید.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه ششم فروردین 1388 ساعت 21:55 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


عید خود را چگونه گذراندید؟

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در یکشنبه دوم فروردین 1388 ساعت 17:39 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


شیرینی به روایت تصویر

سلام دوست جونا. در راستای نزدیک شدن به عید و موندن کمتر از ۱۵ روز به عید و آغاز بهار دیروز بهترین فرصت بود برای پختن شیرینی های عید. که ما هم از این فرصت استفاده بهینه رو کردیم و کلی شیرینی پختیم. این هم از عکس هاش:

cookie 1

cookie 2

نمایی از شیرینی های در انتظار رفتن در فر

cookie 3

این هم از شیرینی های آماده و خوشمزه.

پ.ن: امروز با مامانی و بابایی رفتیم نمایشگاه بهاره. بهتون پیشنهاد میکنم اگه تا الان نرفتین بعد از این هم نروید اونقدر که اجناس بیخود گذاشتن تویه این نمایشگاه. ما که اصلاْ سالن های مربوط به پوشاک و کفش رو نرفتیم. از بیرون که نگاه می کردی اجناس گویای کیفیت بودند. 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هفدهم اسفند 1387 ساعت 21:39 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


تبریک به خواهر جونم برای قبولی کارشناسی ارشد

این پستی که می بینید یه پست ویژه دیگه است مخصوص خواهرجونم.

امروز جواب کارشناسی ارشد بدون کنکور دانشگاه آزاد خواهر جونم اومد. و خواهر جونم قبول شد. رشته مهندسي فناوري اطلاعات - شبكه هاي كامپيوتری

خواهری تبریک میگم. البته فقط یه تبریک مجازی!

1111

2222

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

یاد چند شب پیش افتادم که خواهری امتحان کنکور ارشد سراسری داشت، چقدر بهمون خوش گذشت. تا ساعت 3 شب بیدار بودیم مثلاً خواهری داشت درس میخوند و من داشتم وبلاگ گردی میکردم. اما چه درس خوندنی هدفون تویه گوشش بود داشت آهنگ های مورد علاقه اش رو گوش میکرد. ( البته یه آهنگ جدید با یه خواننده ناشناس که بعداً فهمیدیم اسمش نیما علامه بود و یه آهنگ از آرتین).

یه اتفاق جالب اون شب برامون افتاد. من داشتم تویه Temporary Internet Files دنبال یه آهنگ میگشتم اما از اون جایی که هدفون تو گوش خواهری بود و خواهری سرش تو کتاب ها و جزوه هاش بود و صفحه مانیتور رو نمی دید من مجبور بودم به هر آهنگی که برخورد میکنم از خواهری بپرسم این همون آهنگ مورد نظر یا نه تا اینکه بعد از کلی تلاش یه فایل صوتی پیدا کردم و کلی خوشحال شدم که آهنگ مورد نظر رو پیدا کردم بعد از کلیک کردنم رو آهنگ با خودم گفتم الان خواهری تشویقم میکنه میگه آفرین که آهنگ رو پیدا کردی اما یه دفعه دیدم خواهری سرش رو از رویه کتاب بلند کرد و با تعجب به من نگاه کرد و گفت این دیگه چه آهنگیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نگو این آهنگ آقا خرگوشه است

به خواهری گفتم عیبی نداره فردا که رفتی سر کنکور عوض جواب دادن به تست ها آهنگ آقا خرگوشه رو مینویسی!!!!! بعداً خواهری گفت تا ساعت 4 صبح آهنگ آقا خرگوشه مثل پتک تو سرش کوبیده میشد و  نمی ذاشته بخوابه. 

این خاطره رو به تقاضایه خواهری نوشتم. که 2 سال بعد که فوق لیسانسش رو گرفت و دوباره اومد این پست رو دید یادش بیفته که چه خاطره هایی با این کنکور و آهنگ مورد علاقه اش ( آقا خرگوشه) داشته.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در یکشنبه چهارم اسفند 1387 ساعت 23:26 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


عاشورا

دوستان گلم سلام. ماه محرم و شهادت امام حسین (ع) و ۷۲ تن از یارانشون رو به همه دوستای خوبم تسلیت میگم. امیدوارم تونسته باشید از این ایام برای شناخت بیشتر و بهتر امام حسین (ع) استفاده کنید.

emamzade

emamzade

عکس هایی که می بینید متعلق هستن به حرم مطهر امامزاده اسماعیل (ع) یکی از نوادگان امام جعفر صادق (ع).

ما امسال روز عاشورا رو کنار حرم مطهر این امامزاده گذروندیم. من امروز آدم های عجیب زیادی تو حرم دیدم. مادر و دختر کر و لالی رو دیدم که با زبون اشاره داشتن با یه خانم که اون هم کر و لال بود صحبت میکردن. من و مادرجونم محو نحوه صحبت کردنشون شده بودیم. زبون خیلی سختی بود با این همه دقتی که کردم فقط تونستم خیلی کم از صحبت هاشون رو متوجه بشم.

چیز عجیب دیگه ای هم که دیدم یه خانمی بود که نمی دونم دیوونه بود یا واقعاْ مشکل مالی داشت. و اومده بود و کنار ضریح خوابیده بود. وقتی هم کسی از خواب بیدارش میکرد و بهش میگفت این جا جایه خوابیدن نیست بلند میشد و میگفت پول ندارم ۴ تا دختر یتیم دارم و به یه گوشه خیره میشد.

حالا نمیدونم راست میگفت یا دروغ. احتمالاْ یکی از این متکدی ها بود که این هم یکی از شیوه های اخاذیش بود. به هر حال اگر راست هم میگفت باید خودش رو به یکی ازموسسات خیریه معرفی میکرد نه این که بیاد وسط مردم اظهار فقر و بدبختی بکنه.

2

این هم عکس همون خانم مثلاً فقیر

مسئله دیگه ای هم وجود داره که هر سال روز عاشورا باعث ناراحتیم میشه و نمی دونم این مسئله فقط تویه شهر ما وجود داره یا جاهایه دیگه هم این طوری هستن. اگه شما عزاداری روز عاشورای قزوین رو دیده باشین حتماً این به مسئله پی بردین که این عزاداری به هر چیزی شباهت داره جز عزاداری برای امام حسین.

آدم هایی که تویه خیابون جمع میشن یه سری هاشون که کاملاً از رویه ظاهرشون مشخصه برای چی اومدن، این آدم ها همون هایی هستن که خیابون اون هم روز عاشورا با سالن فشن اشتباه گرفتن.

اکثریت بقیه افراد هم فقط برای تماشای اینجور آدم ها اومدن. اینجوریه که فقط عده کمی هستن که واقعاً هدفشون عزاداری برای امام حسین بوده. به هر حال خوشبختانه من امسال اصلاً وقتم رو تویه خیابون و بین افراد به ظاهر عزادار تلف نکردم.

اگه شما تویه این چند وقت به مجالس عزاداری رفته باشید و پایه صحبت سخنران های مختلف نشسته باشین شاید به نتایجی که من بهش رسیدم، رسیده باشید. تا الان توجه کردین هیچکدوم از سخنران ها نمیان از اول صحبتشون رو با بیان فلسفه قیام امام حسین شروع کنن. فقط تنها چیزی که میگن از تشنگی ایشون هستش.

برای آدمی به بزرگی امام حسین تشنگی بزرگترین مشکلش نبود، چرا واقعاً سخنرانهای ما انقدر محدود سخنرانی میکنن؟؟

نمیدونم سخنرانی های محدود واقعاً مشکلی در سخنرانی ها هستش و یا سخنران ها شنونده هاشون رو آدم هایی با هوش پایین فرض کردن. به هر حال تا الان نشده تویه اینجور جاها شرکت کنم و به مسئله غیر واقعی و یا غیر عقلانی برخورد نکنم.

نمی خواستم وبلاگی رو تا ۲۸ دی یعنی تا پایان امتحاناتم آپ کنم اما خوب با اینکه خیلی خسته بودم تصمیم گرفتم آپش کنم. به هر حال اگه نوشته هام ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید و بذارید به حساب خستگیم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 23:52 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


گزارشی از جشن تولدم و شب یلدا

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 20:34 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


جشن تولد اینترنتی من

درست ۱۸ سال پیش بود. ۳۰ آذر ۱۳۶۹، آخرین روز پاییز، یه روز جمعه ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه صبح که من وارد این دنیا شدم. مامان جونم میگه همون لحظه ای که دنیا اومدم برف شروع به باریدن کرد. یعنی میشه گفت خدا همه ی چیزای زیبایه دنیا رو تویه یه لحظه اونم برای به دنیا اومدن من جمع کرده.

 خدایا به خاطر همه ی چیزایه خوب و زیبایی که تا الان بهم دادی ازت ممنونم. for u

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

و حالا

.

.

.

.

این هم جشن تولد اینترنتی من که به مناسبت هجدهمین سالگرد تولدم برگزار شده.

        3                  2                3

 .    z      z     z  .

 

...55555555...

 چون تعداد مهمون ها مشخص نبود کنار شکلک هایی که منتظر خوردن کیک هستن سه تا نقطه گذاشتم.

و این هم قشنگ ترین قسمت یعنی کلیپی از عکس های خودم زمانی که کوچولو بودم.

 

55zzz55

اینم از هدیه های دوستای گلم 

   55555   

 

از همه دوستانی که لطف کردن و تشریف آوردن خیلی خیلی ممنونم. ببخشید اگه این پست زیادی دخترونه شد

thanks


چون فردا فرصت نداشتم بیام آپ کنم امروز این کار رو کردم.

از آقا اردشیر که لطف کردن و پیشاپیش تولدم رو تبریک گفتن فوق العاده ممنونم.

این هم از کارت تبریک الکترونیکی و پیام تبریکی که خواهر جون گلم برام فرستاده

کارت پستال

خواهر گلم تولدت مبارک:**************************************** بووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسس

یه موضوع جالب این پست صدمین پست از وبلاگ من بود.

تشکر ویژه:

از همه دوستان گلم که لطف کردند و تولدم رو تبریک گفتن بی نهایت ممنونم.

امیدوارم بتونم این همه مهربونی هاتون رو جبران کنم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت 22:35 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


یه پست ویژه برای یه خواهر جونه ویژه

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 ساعت 16:53 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


پیاده روی خانوادگی

سلام به همه دوست جونای گلم.

امروز تو شهر ما به مناسبت روز ورزش یه پیاده روی خانوادگی برگزار شد. که به صورت مستقیم از شبکه ۳ برنامه صبح و نشاط پخش شد. این پیاده روی کلی جایزه هم داشت که اسامی برنده ها روز ۵ آبان در هفته نامه تابان منتشر میشه. جمعیت به قدری زیاد بود که باز هم قزوین به عنوان شهر اول پیاده روی خانوادگی جهان انتخاب شد.

walking1

walking2

خوب حالا میریم سر بحث همیشگی.

اگه گفتین چه بحثی؟؟؟؟ بله درسته.صحبت در رابطه با مشکلات این پیاده روی و انتقادهای من و چندتا عکس .

walking3

عکسی که مشاهده میکنید مربوط هست به جمعیت انبوهی که منتظر عبور از پل جلوی دانشگاه آزاد هستن. لازم به ذکر هستش که موقعی که مردم داشتن مسیر پیاده روی به سمت محل قرعه کشی رو طی میکردن و ناگزیر به عبور از روی این پل بودن هیچ یک از مسئولین نسبت به ظرفیت مجاز این پل به مردم هیچ هشداری نداد این طوری شد که جمعیت بیش از ظرفیت مجاز بالای پل بودند و اما خدا رحم کرد و هیچ اتفاقی نیفتاد فقط بالای پل از شدت تکون های زیاد اون سرگیجه میگرفتی. اما در مسیر بازگشت مسئولین لطف کردن و هشدارهای لازم در رابطه با ظرفیت مجاز رو به مردم دادند.

walking4

کسانی هم که به هر دلیل قصد عبور از روی پل رو نداشتن با این وضعیت باید از لابه لای اتومبیل های اتوبان عبور میکرند و به سمت محل قرعه کشی میرفتند.

walking5

این عکس هم نمایی از دانشگاه آزاد قزوین هستش و ترافیک مقابل اون.

walking6

این هم یکی دیگه از سختی های راه!!!!!

Bi farhangha

این هم نمایی از افراد بی فرهنگ. حسرت به دل موندیم یک بار هم که شده وقتی همایش هایی مثل این پیاده روی خانوادگی برگزار میشه اثری از افراد بی فرهنگ نباشه. فکر میکنم اگر یک مقدار حضور پلیس چشمگیرتر بود کمتر شاهد انجام کارهایی توسط افراد بی فرهنگ بودیم.

 بعداْ نوشت:الان تویه یه وبلاگی دیدم که طول مسیر پیاده روی بیشتر از ۸ کیلومتر بوده. باورم نمیشه تونسته باشم این همه پیاده روی کنم. فکر میکنم به همین دلیل باشه که الان انقدر خسته ام.

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 13:33 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


یک دنیا شادی

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 14:58 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


افطاری خونه مادرجون 2

برای دیدن این پست به پسورد نیاز دارین


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 13:45 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


یه افطاری دیگه

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 0:30 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


یه مهمونی دیگه

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 ساعت 0:17 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


عکس هایی از مراسم افطاری

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 1:2 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


یه شب به یادموندنی

پست خصوصی


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 1:5 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت




Birthday-Countdowns