تبليغاتX
سرزمين روياهای من

اولین تجربه روز دانشجو

روز دانشجو رو به دوستای گلم تبریک میگم.

امسال اولین روز دانشجویی هست که به من تبریک میگن. 

دانشگاهمون هم به مناسبت امروز یه شاخه گل و شکلات بهمون داد. (در مورد عکس:به این دلیل دوتاست که یکیش رو روز اول دانشگاه بهم دادن اون یکی رو امروز)

اینم کارت تبریک همراه گل.

کلاس صبحمون برگزار شد اما کلاس بعدیمون با اصرار تعداد کمی از بچه ها که سر کلاس بودیم تعطیل شد 

پ.ن: مرسی از همه اونهایی که این روز رو بهم تبریک گفتن.

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ساعت 21:1 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


چند روز تا ویژه نامه

عیدغدیرخم بزرگترین عید شیعیان رو بهتون تبریک میگم.

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

۱. با توجه به همایشی که قراره چند روز دیگه باحضور روئسای دانشگاه های آزاد کل کشور و جمعی از سران کشوری تو دانشگاهمون برگزار بشه، امروز تو نشریه جلسه اضطراری داشتیم.

تو همین مدت زمان کوتاه با یه برنامه منسجم باید یه ویژه نامه ۸ صفحه ای آماده کنیم. امیدوارم ویژنامه مون واقعاً ویژه بشه.

۲. این رو تو صفحه اطلاع رسانی تحصیلی سایت دانشگاهمون دیدم. واقعاً که به زور مجبورت میکنن تو نظرسنجی شرکت کنی. البته کاش یه قسمت اضافه می کردن نظر واقعیم رو نسبت به دو تا از استادهام می نوشتم.

هم زمان در کنار آپیدن وبلاگی مشغول شرکت در نظرسنجی نیز هستم.(استفاده بهینه از وقت)

۳. استاد کارگاه کامپیوترمون جلسات اول ما رو در حد انسان اولیه در نظر گرفته بود و فکر می کرد ما چیزی از کامپیوتر سرمون نمیشه بهمون میگفت: چند جلسه که بگذره شما می فهمید هیچی از کامپیوتر بلد نیستید.

حالا این چند جلسه گذشت و به قول خودش کل ویندوز رو به ما درس داد ما همچنان منتظریم اون جلسه که این استاد می فرمودند برسه.

بعداً که خودش فهمید چیز جدیدی به ما درس نداده و همش تکرار دانسته های خودمون بوده (با یه لحن خاص) ازمون پرسید شما تا الان ویندوز نصب کردین؟

تمام کلاس به جز دو نفر از بچه ها گفتیم:111111 

استاد: 1 2

حالا این جناب استاد الان میگه: من که می دونم شما خوب بلدین میدونم سر امتحان چه جوری ازتون سوال کنم که استرس تون زیاد بشه نتونید جواب بدید. 

۴. کم کم ترم اول داره تموم میشه، می ترسم یه روز به خودم بیام ببینم این ۴ سال به همین زودی تموم شد.

اصلاً دلم نمیخواد به پارسال این موقع ها فکر کنم. استرس کنکور (همون که هیچ وقت تو ظاهر نشون ندادمش) ، معلم هایی که نقش اساسی تو تشدید این  استرس داشتن و...

دیگه دلم نمیخواد به اون روزها برگردم.

۵. چقدر من این آذر ماه (مخصوصاً روز آخرش) رو دوست دارم. آخرش هم نتونستم خودمو لو ندم تا اون روز. البته اون کانتر پایین وبلاگ خودش گویای ماجرا بود اما شما مثلاً به روی خودتون نیارید تا اون روز.

 

پ.ن۱: برای محیای نازم

مهربونم خیلی خیلی بهت تسلیت میگم.

دیروز وقتی وبلاگت رو باز کردم و دیدم خیلی ناراحت شدم.

پ.ن2: عسل جونم کجایی؟ چرا وبلاگت رو آپ نمی کنی؟ یه خبر از خودت بهم بده نگرانت شدم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت 18:52 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


نشریه و آ. سه. آن

۱. پنج شنبه اولین جلسه نشریه بود. البته میشه گفت دومی اما برای من که تازه عضو شده بودم اولی بود. تجربه اولین حضورم در یک نشریه فرهنگی و کار گروهی. این جلسه تقریباً معارفه و تقسیم کار بود. هر هفته به مدت یک ساعت جلسه خواهیم داشت. اما خودمونیم تغییر دیدگاه مردم نسبت به مسائل فرهنگی مذهبی اونم تو جامعه امروزی کار دشواریه اما ممکنه شدنی باشه.

۲. حتماً در جریان برگزاری نمایشگاه آ. سه . آن اونم تو دانشگاه ما هستین. پنچ شنبه به همراه دوست جونم برای اولین بار از این نمایشگاه دیدن کردم. عمداً عکس نگرفتم که ازتون دعوت کنم تا خودتون بیاید و از این نمایشگاه بازدید کنید.

این نمایشگاه تا ۴ آذر به کار خودش ادامه میده و از ساعت ۹ الی ۱۷ میتونید از اون بازدید کنید.

 و اما نکته مهم درموردش که هر روز یکی از کشورهای جنوب شرق آسیا رو معرفی میکنه و بازدید کننده ها می تونن ساعت ۴ بعداظهر هر روز چند مدل از غذاهای اون کشور رو تست کنن.

۴ آذر اختتامیه است برنامه خاصی برای این روز دارن که یکی از اونها نواختن ساز اندونزی هستش که صداش فوق العاده است.

امیدوارم بتونم در مراسم اختتامیه شرکت کنم. 

 فرصت بازدید این نمایشگاه و آشنایی با فرهنگ کشورهای دیگه رو از دست ندید.

۳. از نمایشگاه دام و طیور دوتا جوجه ناز گرفتم البته با یه عالمه اصرار به مامان و بابا که اجازه بدن از این دوتا کوچولو نگهداری کنم. امروز ۴ روزه شدن. هر روز شیطون تر از روز قبل میشن. شب هام که برای خوابیدنشون برنامه داریم. عکس هاشون رو بعداً میذارم.


پی نوشت ها:

  • این چند وقت سرم خیلی شلوغه شاید بعداً بتونم حضور فعالتری تو دنیای وبلاگستان داشته باشم.
  • دوست جونم مرسی به خاطره پنج شنبه. امیدوارم این پنج شنبه ها و باهم بودن ها بازم تکرار بشه.
  •  همکلاسی های محترم تو خیابون هم دست از سر بنده بر نمی دارن و به کار مخابره آمار نادرست مشغولن. خواهش میکنم وقتی کسی رو تو خیابون میبینید انقدر زود قضاوت نکنید.
  • به خاطره قضاوت یکی از همکلاسی ها امروز اینجوری شدمالبته بعدش اینجوری. حالا بماند که قضیه چی بود.
  • فکر کنم این دفعه رکورد دیر آپ کردن رو شکستم،نه؟!


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه سی ام آبان 1388 ساعت 13:0 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


در جستجوی خودم

بعضی وقت ها فراموش میکنیم چیزهایی که الان داریم آرزوی دیروزمونه. این روزها و فرار از یه تابستون پر از بیکاری و بی حوصلگی آرزوی من بود. درسته خیلی وقت ها مشغله های زیاد مانع از فکر کردن به خودت میشن و فکر میکنی تو زندگیت گم شدی اما اگه آرزوهای قبلیت رو به یاد بیاری رنگی تازه به خودشون میگیرن.

مثل این روزها که باوجود کارهای زیاد دوستشون دارم.


پ ن۱: دوست جون دلم برات خیلی تنگ شده.

پ ن۲: دلم میخواد زودتر کلاس های عکاسی شروع بشه.

پ ن۳:دیدن یه دوست قدیمی و یادآوری روزهای گذشته همیشه لذت بخشه.

پ ن ۴: برگشتنت به وبلاگ قبلیت رو تبریک میگم. مثل رفتنت غیر منتظره بود. شاید خیلی وقت باشه برگشتی اما من الان متوجه شدم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 18:24 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


خواب بارونی

لذت قدم زدن ساعت ۸ صبح تو محوطه دانشگاه بعد از یه شب بارونی و هوای بی نظیرش رو با هیچی عوض نمیکنم.

آرامش حداقل چند متر دور از شهر بودن رو دوست دارم.

بودن درکنار گروه دوستانی که هر روز به تعدادشون اضافه میشه و صمیمیت بینشون بیشتر وصف ناپذیره.

گاهی وقت ها فکر میکنم این همه لذت یه خوابه.

دلم نمی خواد هیچ وقت از این خواب شیرین بیدار بشم.

پ.ن: این ها رو نوشتم تا همیشه یادم بمونه چقدر دانشگاهم رو دوست دارم مخصوصا هوای ابری و نم نم بارونشو.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 1:5 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


8/8/88+عکس های تگرگ امروز

   ولادت با سعادت حضرت امام رضا عليه السلام

 ألـلّـهُـمَّ صَـلِّ عَـلَي عَـلِيِّ بـنِ مـُوسَي الـرِّضَـا الـمُرتـَضَي الإمـَامِ الـتـَّقِيِّ الـنـَّقِيِّ

وَ حـُجَّـتِکَ عَـلَي مـَن فـَوقَ الأرضِ وَ مَـن تـَحتَ الـثّـَري

الـصِّـدّيقِ الشَّـهيدِ صَـلَوةً کـَثيرَةً تآمَّـةً زاکـِيَةً مُـتَواصِلَةً مُـتَواتِرَةً مـُتَرادِفَةً

کـَأفـضَلِ مَا صَـلَّيتَ عَـلَي أحـَدٍ مـِن اَولـِيائِکَ.

تولد امام رضا (ع) رو به همه دوستای خوبم تبریک میگم

۸/۸/۸۸ نوشت: این هم از تلویزیون اینترنتی امام رضا(ع) که به مناسبت ۸/۸/۸۸ افتتاح شده.

 


و اما چه خبر از من:

بالاخره بعد از یک هفته و نیم آپ کردم. بی سابقه بود که انقدر دیر آپ کنم،نه؟!

۱. خیلی دلم میخواست تو این روزقشنگ مشهد باشم.(به خاطر نیلوفرانه نازم با مورد ۸ جابه جا شد)

۲. این هفته خیلی سرم شلوغ بود یعنی میشه گفت از این به بعد اوضاع همین جوریه و کمتر فرصت آپ کردن خواهم داشت. به هر حال از همه دوستای گلم که تو این مدت به یادم بودن ممنونم.

۳. حل ۶۰ تا تمرین ریاضی ۱ کل وقت سه شنبه و چهار شنبه ام رو گرفت و دوباره هفته بعد باید همین قدر تمرین رو حل کنم .و تحویل بدم و همین طور این داستان در هفته های بعد هم ادامه خواهد داشت.

۴. نحوه درس دادن بعضی استادها نگرانم میکنه. مخصوصا استاد "ف" که در مقایسه با استادهای مشابه این درس خیلی سریع و سطحی درس میده و درنهایت نتیجه اعتراض جمعی از بچه های کلاس مبنی بر کاهش سرعت تدریس میشه آروم توضیح دادن یک مبحث و فرصت کم برای حل چند مثال محدود و در نتیجه بهمون میگه یادگیری این مبحث زمان میبره و اگه درست متوجه نشید کاملا طبیعیه!!!

و بچه های کلاس متعجب از این که چطوری این استاد بهترین استاد برنامه نویسی دانشگاهه؟!

۵. استاد کارگاه کامپیوترم رو دوست دارم. یه دختر مهربون و حدوداْ ۵ الی ۶ سال از من بزرگتر. یه جورایی مثل معلم های مدرسه و تداعی کننده یه دنیا خاطره قشنگ از دوران مدرسه تو ذهنم.

۶. هفته پیش یکی از کلاس هامون تشکیل شد این دومین جلسه از این کلاس بود که برگزار نمی شد اما استاد برای تمام گروهها کلاس جبرانی گذاشت به جز گروه ما!

۷. عجیبه با اینکه روزها از آغاز ترم اول می گذره هنوز بعضی از هم کلاسی ها نتونستن این تغییر مکان آموزشی رو با نوع صحبت کردنشون هماهنگ کنن. مثلاً:

 -سر کلاس فیزیک استاد مساله ای رو برای حل کردن داده بود، همه بچه ها در حال فکر کردن و حلش بودن که یهو یکی از بچه ها دستش رو آورد بالا و با صدای بلند و لحنی کاملا بچه گانه گفت: من بگم؟!

بقیه بچه های کلاس اینجوری شدن

و یا:

- سر کلاس ریاضی۱ یکی از دانشجوها در اعتراض به تند درس دادن استاد و عدم توانایی در نوشتن جزوه خوش خط و زیبا، گفت: سر بقیه زنگ هام مثل شما تند درس میدن.

امیدوارم این دوستان حداقل قبل از ترم ۸ متوجه این تغییر مکان بشن و تغییراتی رو در صحبت کردنشون به وجود بیارن.

۸. دیشب یه اس ام اس از موبایل مامی برای خودم فرستادم که درمورد تولد امام رضا بود حالا امروز صبح که رفتم اس ام اس رو تو گوشی خودم دیدم متوجه شدم باز این گوشی جون من خودش تغییراتی تو اس ام اس به وجود آورده و اومده قسمت های اصلی اینو حذف کرده و یه اس ام اس تبریک عید قربان رو به آخر این اس ام اس اضافه کرده.

حالا بعضی وقت ها چنان این درجه دخل و تصرف تو اس ام اس هاش بالا میره که وقتی اس ام اسی به کسی بفرستی  متن مورد نظرت رو نمیفرسته هر چی خودش بخواد میفرسته.

بعداًنوشت: اینم عکس های تگرگ چند دقیقه پیش و یا می تونید عکس های تگرگ رو به طور اختصاصی در فتوبلاگم ببینید.

تگرگ 2

تگرگ 1


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 12:16 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


میتینگ وبلاگی به مناسبت روز دختر

چند روزی بود با یکی از دوستان وبلاگ نویس عزیزم "نیلوفرانه" برای یه میتینگ دخترونه به مناسبت روز دختر برنامه ریزی کرده بودیم.

این چند روز بی صبرانه منتظر دوشنبه بودم، همونی که تو پست قبلی نوشته بودم منتظرشم. 

ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه رفتم میدون قلم (داخل دانشگاه) دیدار یه دوست مهربون برای اولین بار درحالی که یک سالی میشد میشناختیش اما تا الان ندیده بودیش واقعاً هیجان انگیز و جذاب بود.

هرکسی رد میشد بهش نگاه میکردم و میگفتم شاید این دوست جونم باشه که یهو موبایلم زنگ زد و دوست جون بود،اولین لحظه دیدار واقعاً لحظه قشنگی بود.

بعدش با دوست جون و حمیده جون (دوستِ دوست جون) رفتیم کافی شاپ " بسکین رابینز" (یه کافی شاپ داخل دانشگاه) و یه جشن کوچولو دخترونه گرفتیم و یه بستنی خوشمزه خوردیم و دوست جون بهمون یه هدیه ناز داد. مرسی دوست جون مهربون و خوبم

اینم عکس های امروز:

بستنی ها

بستنی های خوشمزه

بستنی و هدیه

بستنی ها و هدیه ها

هدیه دوست جون

هدیه ناز دوست جون

پی نوشت ها:

۱. برای دوست جون نازم: یک سال پیش که باهم دوست شدیم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز ببینمیت و حالا امروز بعد یک سال بعد از اولین میتینگ وبلاگیمون خیلی خوشحالم که دوست خوبی مثل تو دارم و به خاطره داشتن دوست مهربونی مثل تو خداروشکر میکنم. امیدوارم تا آخر عمر بتونم دوست خوبی برات باشم.

 خیلی خیلی خوبی و فراتر از تصورات من بودی. رانندگیت هم فوق العاده بود.

۲. امروز جایه خیلی از دوست جون ها مخصوصاً الی و محیا جونم خالی بود. محیای نازم تمام مدت به یادت بودم انشاالله یه روز که اومدم شهرشما یه میتینگ هم اونجا برگزار میکنیم.

روز دختر رو به همه دخترهای خوب دنیا مخصوصا دوست های ناز خودم تبریک میگم به امید موفقیت تمام دختران دنیا.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 15:21 موضوع خاطرات شخصی | لینک ثابت


فیزیک 1

۱. همیشه ردیف اول نشستن هم برای من شده دردسر! سرکلاس فیزیک ۱ از جلسه اول تا الان استاد "م"  موقع درس دادن فقط به من نگاه میکنه و درس رو توضیح میده..

دلم میخواد یه روز بهش بگم خانم "م" باور کن سر این کلاس به جز من حدود ۲۰-۳۰ نفر دیگه هم هستن حالا نمیشه وقتی درس میدی به یکی دیگه نگاه کنی و انقدر تمرکز منو به هم نزنی.

البته فکر کنم سر این کلاس تنها کسانی که به استاد توجه میکنن من و دوستم باشیم.

۲. الان هم باید برم ۴۰ صفحه اندیشه اسلامی بخونم که بعداظهر کلاس دارم و استاد لطف میکنن و می پرسن. حالا انگار مدرسه است که میخواد درس بپرسه. با این روند درس دادن این استاد هم فکر کنم حداقل دو الی سه جلسه بعد کل کتاب اندیشه ۱ رو تموم کنیم.

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 8:8 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


ترم اولی؟؟؟

این چند وقت با هر ترم بالایی (مخصوصاْ ترم سه) سرکلاس هام برخورد داشتم، اول یه جوری ازم میپرسن "ترم اولی؟" که انگار خودشون چقدر از من بزرگترن و بعد از اطمینان از ترم یک بودنت شروع میکنن به نصیحت کردن من ترم اولی.

ترم بالایی های عزیز شما هم یه زمانی ترم اولی بودین . مسلماً خودتون هم حوصله این نصیحت های تکراری رو نداشتین.

بعضی هام که دیگه طوری حرف میزنن و از استادها و درس ها میگن که انگار از همه دنیا نا امیدن و دچار افسردگی پیشرفته شدن. فکر کنم یکی از عواملی که باعث شده ترم اولی بودنم کاملاً مشخص باشه اینه که مثله این دسته نیستم و اینجوریه که جدیدالورود بودنم در همون لحظه اول بر همه مشخص می شود.

وای امروز هم که شنبه است و باید یک عدد کلاس مجلس ختم با استادی بس بیخودتر از بیخود رو تحمل کنم

بعداْ نوشت: من از اول هم از ساختمون این دانشکده صنایع خوشم نمیومد (البته با عرض معذرت از دانشجوهای این دانشکده)

حالا امروز ساعت ۶:۳۰ شب بنده تو این ساختمون گیج کننده گم شدم و بعد از یه عالمه گشتن و برخورد با چندتا در که رو همه نوشته شده بود "مسدود میباشد" (آخه تا الان دیدید در مسدود بشه؟!!!) بالاخره تونستم از این ساختمون بیخود خلاص بشم.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 13:32 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


یک هفته گذشت!

1. یک هفته از دانشجو شدنم گذشت!

نمیخوام تو این 4 سال یه کانتر بذارم و روزها و ساعت های سپری شده رو بشمرم، نه. اما شوق گذشت اولین هفته بیشتر از روزها و هفته های دیگه است و دلم نیومد شما رو تو این حس قشنگ شریک نکنم.

تو این یک هفته:

. پروسه زود رسیدن هام سر کلاس هنوز ادامه داره. حتی با 45 دقیقه زود رسیدن دارم رکورد میزنم.نیشخند

. تو این مدت بارها دلم برای دوست های قدیمیم تنگ شد، میدونم خیلی زود به شرایط جدید و دوستاهای جدیدم عادت میکنم اما دوستی های قدیمی قابل فراموش کردن نیستن.

. در کل هفته خوبی بود.

2. چند روزیه سبک جدیدی رو تو نوشتن پستهای وبلاگم آغاز کردم و اون هم نوشتن برای مخاطبان خاص هست (ناگفته نماند که مخاطب هر پست با پست قبلی متمایز هست). این سبک برای خودم جذابیت خاصی داره و سعی میکنم تو پست های بعدی بیشتر ازش استفاده کنم.

 اینم یه عکس همین جوری از دانشگاهم

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 12:33 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


روز آغاز کلاس هام

امروز ترم یک رو رسماْ شروع کردم.

درسته کمی با تفکراتم متفاوت بود اما در کل روز خوبی بود.

پیدا کردن چند نفر از دوست های قدیمی و آشنا شدن با چندتا دوست جدید، حل کردن یه عالمه مثال فیزیک ۱، تحمل یه درس عمومی و در عین حال بیخود اونم تو ساعت آخر و در نهایت خروج از دانشگاه در لحظات آخر تایم کاری دانشگاه، از دستاوردهای روز اول بود.

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 23:59 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


روز اول دانشگاه + تولد دوسالگی وبلاگم

امروز اولین روز دانشگاهم بود مثلاْ باید ساعت ۱۰ میرفتم اما منو الی ساعت ۹ رفتیم و تا ساعت ۵ بعدازظهر هم دانشگاه بودیم. البته این همه وقت رو برای گرفتن برگه انتخاب واحد من صرف نکردیم.

من ساعت ۱۰ رفتم جشن و حدود ساعت های ۱ بود که برگه انتخاب واحدم رو گرفتم. از ساعت ۱ تا ۵ هم کنار الی تو انجمن بودم. امروز با یه عالمه آدم جدید آشنا شدم که البته همه ترم بالایی بودن و فقط با ۲-۳ نفر همسن خودم دوست شدم.

ناهار رو هم که کنار بچه های انجمن بودیم یه خاطره خوب هم از اولین روز تو ذهنم موند. روز اول که اینطوری باشه حساب کنید روزهای دیگه چی میشه...

از پنج شنبه هم کلاس هام شروع میشه و ۴ روز در هفته کلاس دارم.

اینم عکس های امروز

عکسهای بیشتر

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

و اما تولد دوسالگی وبلاگم

درست دوسال پیش بود، همون زمانی که احساس کردم به سرزمینی احتیاج دارم متفاوت با هر اقلیمی، دلم حرف هایی میخواد از جنس خودم و خواهان فضایی شدم که فقط و فقط مال من باشه.

این اولین تجربه وبلاگ نویسیم نبود، از خرداد ۸۵ وبلاگ نویسی رو شروع کردم اما با یه سبک متفاوت از سبک این وبلاگ.۳۱ شهریور بود که احساس کردم باید سبک کارم رو تو چهارمین وبلاگم (البته اون موقع ۴ تا بود الان ۲ تا دیگه هم بهش اضافه شده) تغییر بدم.

 و حالا دو سال از اون موقع میگذره که تو اولین پست وبلاگم گفتم میخوام از دنیایی بنویسم که سرزمین رویاهای منه، دنیایی که اگرچه در ظاهر مثل این دنیاست اما در باطن فراتر از این دنیایه محدوده.

تو این مدت با دوستای زیادی آشنا شدم کسانی که اگرچه تا الان هیچ کدومشون رو ندیدم اما وبلاگ هاشون نمادی از شخصیتشون و نوع تفکرشون بود و میتونم بگم خیلی هاشون رو بیشتر از دوستایه واقعیم دوست دارم و کسانی هم که وبلاگ ندارن همراهیشون با وبلاگم همیشه باعث دلگرمی بیشترم میشه و بهم انرژی مثبت میده.

البته بعضی ها هم فقط تو یه دوره زمانی با اینجا همراه شدن اما هیچ وقت فراموششون نمیکنم.

 بماند که تو این ۲ سال چند بار به دلایل مختلف تصمیم تعطیل کردن اینجا رو داشتم.

اما الان یه چیزی رو با صراحت تمام به همه خواننده های وبلاگم میگم، اینکه من برای جذب مخاطب اینجا رو نساختم که الان به خاطره علایق و سلیقه های اونها اینجا رو تغییر بدم یا تعطیلش کنم.

همونطور که برای مخاطب وبلاگم ارزش قائلم و ترجیح میدم پست هام عمومی باشه و پست های خصوصی و رمز دار رو توهین به مخاطب مخصوصا توهین صریح به خواننده های خاموش میدونم، از خواننده وبلاگم هم انتظار دارم این رو درک کنه و حداقل به خودش انقدر زحمت بده تو کامنتهاش رعایت ادب رو بکنه.

حرف آخر:

 سرزمین من همیشه رویایی باقی بمان ...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

خاطره نوشت:

 ۳۱ شهریور ۷۶: رفتم کلاس اول ابتدایی

۱ مهر از سال ۷۶ تا ۸۷: یه روز پر از دلهره و ناراحتی برای روزهای تموم شده تابستون.

یادآور لباسهای نو و لوازم تحریر جدید و بوی رویایی کتاب های ورق نخورده و دیدار دوباره دوستان

 

 


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 23:50 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


روز ثبت نام

ساعت ۱۲:۵۰ بود که با الی و بابایی وارد دانشگاه شدیم. وارد سایت مرکزی شدیم و بعد از تحویل گرفتن فرم های ثبت نامی متوجه شدم فقط ۲تا از اون فرم ها با فرم هایی که به عنوان فرم ثبت نام تو سایت بود مشترک هستن.

الی تو پر کردن فرم ها بهم کمک کرد و سریع تونستم پرشون کنم. بعد اون رفتیم طبقه بالا برای احراز هویت، که این مرحله هم سریع انجام شد و شماره دانشجویی گرفتم و همون لحظه اول تو یادم موند.

مرحله بعد تحویل مدارک بود که این مرحله هم تقریباً سریع انجام شد و رفتم برای گرفتن عکس کامپیوتری.

می تونم بگم این بدترین مرحله ثبت نام بود. یه آینه تو قسمت گرفتن عکس نبود. الی یه آینه کوچیک جلوم نگه داشته بود و من حالا هی مقنعه ام رو میکشیدم جلو و مرتب میکردم، بابایی هم گوشه ایستاده بود به کارهای من می خندید. حالا جالب اینجا بود هیچ کسی به جز من هم تو اون قسمت نبود همه منتظر بودن من حاضر بشم برم عکس بگیرم.

البته به پیشنهاد دوستان و با استفاده از تجربیات اونها یه سری اقدامات برای گرفتن یه عکس خوب از قبل انجام داده بودم.

وقتی رفتم بشینم عکس بگیرم خانمی که اونجا بود بهم گفت: کشتی ما رو بیا بشین دیگه.

تا اومدم بشینم خانمی که پشت دوربین نشسته بود گفت پاشو تموم شد. حالا من اینطوری شدم هی فکر میکنم کی این عکس گرفت؟

 میخواستم به اون خانمه بگم میخوام عکسم رو ببینم که الی گفت بیا بریم نشونت نمیدن.

بعد از اون رفتیم بانک و فیش گرفتیم یهو دیدیم یه مرحله که محاسبه شهریه بود انجام ندادیم. با الی سریع دویدیم دوباره رفتیم سایت. یه عالمه راه رفتیم الی از من جلوتر بود یهو احساس کردم دنیا دور سرم چرخید نزدیک بود بیفتم رو زمین حالا الی از من جلوتر بود و تو اون جمعیت نمی تونستم صداش کنم به زور خودم رو نگه داشتم و رسیدم به الی و کارمون تو این قسمت انجام شد و اینجا بود که عکسم رو دیدم انقدر این عکس خنده دار شده بود که فکر کنم چهار سال تموم هر وقت این عکس رو میبینم باید اینجوری بشم.

 دوباره برگشتیم بانک هنوز حدود ۱۵ نفر به نوبت ما مونده بود بعدش که نوبتمون شد الی رفت و تمام کارهای بانکیم رو انجام داد.

مرحله بعد تایید مالی بود تو طبقه دوم دانشگاه صنایع و مکانیک، اونجا هم حدود ۱۰ دقیقه تو نوبت بودیم و اما بعدش زود کارمون انجام شد چون اصل مدرک پیش دانشگاهی داشتم تو همه مراحل میتونم بگم کارهام سریع انجام شد.

و مرحله آخر هم گرفتن رسید بود.

ساعت ۲:۵۰ دقیقه بود که کار ثبت نامم تموم شد و من رسماً شدم دانشجوی مهندسی کامپیوتر- نرم افزار دانشگاه آزاد.

یه تشکر ویژه هم از الی و بابایی میکنم به خاطره همه زحمت هایی که امروز برام کشیدن.


کامنت دونی این پست موقتاً باز شد!


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 16:21 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


آماده برای ثبت نام

۱. در طول این چند روز تمام مدارک لازم برای ثبت نامم که روز سه شنبه هست رو آماده کردم. تمام فرم ها رو از اینترنت گرفتم پرینت کردم و پرشون کردم، دیشب هم رفتم عکس گرفتم که باید بگم عکسم واقعاً محشر شده.

الانم کاملا آماده ام برای فردا و ثبت نام.

۲. یه موضوع دیگه هم که لازم دونستم براتون توضیحش بدم، کامنت دونی از پست قبل و این پست و همچنین پست های بعدی تا اطلاع ثانوی بسته است.

از دوستان خوبم معذرت میخوام که به خاطره رفتار بی ادبانه بعضی ها مجبور شدم این کار رو بکنم.

رفتار و کامنت های بعضی ها دیگه برام قابل تحمل نیست.

و همچنین امکان کلیک راست هم از امروز غیرفعال شد.

بعداْ نوشت: یه نگاه به کانتر پایین وبلاگ بکنید چند روز دیگه اینجا یه خبراییه


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 13:30 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت


زمانبندی ثبت نام دانشگاه آزاد

اطلاعات ثبت نام دانشگاه آزاد امروز در روزنامه آفرینش و هم زمان با اون در سایت azmoon.net اعلام شد.

برای مشاهده میزان شهریه و سایر اطلاعات اینجا کلیک کنید

+ بعداً نوشت: جدول زمانبندی ثبت نام دانشگاه آزاد قزوین


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 15:52 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت




Birthday-Countdowns