لذت قدم زدن ساعت ۸ صبح تو محوطه دانشگاه بعد از یه شب بارونی و هوای بی نظیرش رو با هیچی عوض نمیکنم.

آرامش حداقل چند متر دور از شهر بودن رو دوست دارم.

بودن درکنار گروه دوستانی که هر روز به تعدادشون اضافه میشه و صمیمیت بینشون بیشتر وصف ناپذیره.

گاهی وقت ها فکر میکنم این همه لذت یه خوابه.

دلم نمی خواد هیچ وقت از این خواب شیرین بیدار بشم.

پ.ن: این ها رو نوشتم تا همیشه یادم بمونه چقدر دانشگاهم رو دوست دارم مخصوصا هوای ابری و نم نم بارونشو.


 

نوشته شده توسط Faezeh.s در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 1:5 موضوع خاطرات دوران دانشجویی | لینک ثابت